لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : .doc ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 15 صفحه
قسمتی از متن .doc :
پیامبر و نهج البلاغه:
پیامبر (ص) از دنیا چندان نخورد که دهان را پر کند، و به دنیا با گوشه ی چشم نگریست، دو پهلویش ازتمام مردم فرورفته تر، و شکمش از همه خالی تر بود، دنیا را به او نشان دادند اما نپذیرفت و چون دانست خدا چیزی را دشمن می دارد آن را دشمن داشت، و چیزی را که خدا خوار شمرده، آن را خوار نگاشت و چیزی را که خدا کوچک شمرده کوچک و ناچیز می دانست، شایسته نیست که چیزی را خداوند و پیامبرش دشمن می دارند ما آن را دوست بداریم و یا آن چه را خدا و پیامبرش کوچک بشمارند، بزرگ بداریم، برای نشان دادن دشمنیمان با خدا و پیامبر کافی است که آن چه خدا و پیامبرش کوچک شمرده اند، بزرگ بدانیم و به دنبال آن برویم و از خدا و پیامبر سرپیچی کنیم، همانا پیامبر بر روی زمین می نشست و غذا میخورد و چون برده، ساده بود و با دست خود کفش خود را وصله می زد و جامه خود را با دست خود می دوخت و بر الاغ برهنه می نشست و دیگری را پشت سر خویش سوار می کرد، پردهای بر خانهی او آویخته بود که نقش و تصویرها در آن بود، به یکی از همسرانش فرمود: این پرده را از برابر چشمان من دور کن که هرگاه نگاهم بر آن می افتد به یاد دنیا و زینت های آن می افتم. پیامبر (ص) با دل از دنیا روی گرداند و یادش را از جان خود ریشه کن کرد. همواره دوست داشت تا جاذبه های دنیا از دیدگانش پنهان ماند و از آن لباس زیبای تهیه نکند و آن را قرارگاه دائمی خود خواند و امید ماندن در دنیا را نداشته باشد، پس یاد دنیا را از جان خویش بیرون کرد و دل از دنیا بر کند و چشم از دنیا پوشاند و چنین است کسی که چیزی را دشمن دارد خوش ندارد به آن بنگرد، یا نام آن نزد او به زبان آورده شود، در زندگانی رسول خدا (ص) برای تو نشانه هایی است که تو را به زشتی ها و عیب های دنیا راهنمایی کند، زیرا پیامبر (ص) با نزدیکان خود گرسنه به سر می برد و با آن که مقام و منزلت بزرگی داشت، زینتهای دنیا از دیدهی او دور ماند. پس تفکر کنندهای باید با عقل خویش به درستی اندیشه کند که: آیا خدا محمد (ص) را به داشتن این صفتها اکرام فرمود یا او را خوار کرد؟ اگر بگوید خوار کرد، دروغ گفته و بهتانی بزرگ زده است و اگر بگوید: اکرام کرد پس بداند، خدا کسی را خوار شمرد که دنیا را برای او گستراند و از نزدیک ترین مردم به خویش دور نگه داشت. پس پیروی کننده باید از پیامبر (ص) پیروی کند. و به دنبال او راه رود و قدم به جای قدم او بگذارد، و گر نه از هلاکت ایمن نباشد که همانا خداوند، محمد (ص) را نشانه قیامت، و مژده دهنده بهشت و ترساننده از کیفر جهنم قرار داد، او با شکمی گرسنه از دنیا رفت و با سلامت جسم و جان وارد آخرت شد و کاخ های مجلل نساخت تا جهان را ترک گفت و دعوت پروردگارش را پذیرفت. وه! چه بزرگ است منتی که خدا با بعثت پیامبر (ص) به ما نهاده و چنین نعمت بزرگی به ما عطا فرموده، رهبر پیشتازی که باید او را پیروی کنیم و پیشوایی که باید راه او را تداوم بخشیم.
فلسفهی بعثت پیامبر خاتم از زبان نهج البلاغه:
بار خدایا! گرامیترین درودها و افزون ترین برکات خود را بر محمد (ص) بنده و فرستادهات اختصاص ده، که خاتم پیامبران گذشته و گشایندهی درهای بسته و آشکار کننده حق با برهان است.
آنگاه که در عصر جاهلیتها بیشتر مردم حق و خدا را نادیده میگرفتند و خداوند عظیم را نادیده گرفته و او را نشناختند و به خدایان دروغین روی آوردند و شیطان مردم را از معرفت و شناخت خدا بازداشت و از پرستش او جدا کرد، خداوند پیامبران خود را مبعوث کرد، و هر چند گاه، متناسب با خواستههای انسانها، رسولان خود را پی در پی اعزام کرد و نعمتهای فراوانش را به زمین نازل کرد و به وسیلهی پیامبران و با ابلاغ احکام الهی، حجت را بر آنها تمام نمایند و توانمندیهای پنهان شدهی عقلها را آشکار سازند و نشانههای قدرت خدا را معرفی کنند، پیامبرانی که با اندک بودن و فراوانی انکارکنندگان، هرگز در انجام وظیفهی خود کوتاهی نکردند. بعضی از پیامبران، بشارت ظهور پیامبر آینده را دادند و برخی دیگر پیامبران گذشته معرفی کردند. بدین گونه قرن ها پدید آمد و روزگاران سپری شد، پدران رفتند و فرزندان جای آنها را گرفتند. تا این که خدای سبحان، برای وفای به وعدهی خود، و کامل گردانیدن دوران نبوت، حضرت محمد (ص) را مبعوث کرد؛ پیامبری که از همهی پیامبران پیمان، پذیرش نبوت او را سزاوار بود و نشانههای او شهرت داشت و تولدش بر همه مبارک بود. در روزگاری که مردم در روزی زمین دارای مذاهب پراکنده، خواستههای گوناگون و روشهای متفاوت بودند، عدهای خدا را به پدیدهها تشبیه کرده و گروهی نامهای ارزشمند خدا را انکار و به بتها نسبت میدادند، و برخی به غیر خدا اشاره میکردند. پس خدای سبحان، مردم را به وسیله ی محمد (ص) از گمراهی نجات داد و هدایت کرد و از جهالت رهایی بخشید. پس دیدار خود را برای پیامبر (ص) برگزید، و آن چه نزد خود داشت برای او پسندید و او را با
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : .doc ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 15 صفحه
قسمتی از متن .doc :
پیامبر و نهج البلاغه:
پیامبر (ص) از دنیا چندان نخورد که دهان را پر کند، و به دنیا با گوشه ی چشم نگریست، دو پهلویش ازتمام مردم فرورفته تر، و شکمش از همه خالی تر بود، دنیا را به او نشان دادند اما نپذیرفت و چون دانست خدا چیزی را دشمن می دارد آن را دشمن داشت، و چیزی را که خدا خوار شمرده، آن را خوار نگاشت و چیزی را که خدا کوچک شمرده کوچک و ناچیز می دانست، شایسته نیست که چیزی را خداوند و پیامبرش دشمن می دارند ما آن را دوست بداریم و یا آن چه را خدا و پیامبرش کوچک بشمارند، بزرگ بداریم، برای نشان دادن دشمنیمان با خدا و پیامبر کافی است که آن چه خدا و پیامبرش کوچک شمرده اند، بزرگ بدانیم و به دنبال آن برویم و از خدا و پیامبر سرپیچی کنیم، همانا پیامبر بر روی زمین می نشست و غذا میخورد و چون برده، ساده بود و با دست خود کفش خود را وصله می زد و جامه خود را با دست خود می دوخت و بر الاغ برهنه می نشست و دیگری را پشت سر خویش سوار می کرد، پردهای بر خانهی او آویخته بود که نقش و تصویرها در آن بود، به یکی از همسرانش فرمود: این پرده را از برابر چشمان من دور کن که هرگاه نگاهم بر آن می افتد به یاد دنیا و زینت های آن می افتم. پیامبر (ص) با دل از دنیا روی گرداند و یادش را از جان خود ریشه کن کرد. همواره دوست داشت تا جاذبه های دنیا از دیدگانش پنهان ماند و از آن لباس زیبای تهیه نکند و آن را قرارگاه دائمی خود خواند و امید ماندن در دنیا را نداشته باشد، پس یاد دنیا را از جان خویش بیرون کرد و دل از دنیا بر کند و چشم از دنیا پوشاند و چنین است کسی که چیزی را دشمن دارد خوش ندارد به آن بنگرد، یا نام آن نزد او به زبان آورده شود، در زندگانی رسول خدا (ص) برای تو نشانه هایی است که تو را به زشتی ها و عیب های دنیا راهنمایی کند، زیرا پیامبر (ص) با نزدیکان خود گرسنه به سر می برد و با آن که مقام و منزلت بزرگی داشت، زینتهای دنیا از دیدهی او دور ماند. پس تفکر کنندهای باید با عقل خویش به درستی اندیشه کند که: آیا خدا محمد (ص) را به داشتن این صفتها اکرام فرمود یا او را خوار کرد؟ اگر بگوید خوار کرد، دروغ گفته و بهتانی بزرگ زده است و اگر بگوید: اکرام کرد پس بداند، خدا کسی را خوار شمرد که دنیا را برای او گستراند و از نزدیک ترین مردم به خویش دور نگه داشت. پس پیروی کننده باید از پیامبر (ص) پیروی کند. و به دنبال او راه رود و قدم به جای قدم او بگذارد، و گر نه از هلاکت ایمن نباشد که همانا خداوند، محمد (ص) را نشانه قیامت، و مژده دهنده بهشت و ترساننده از کیفر جهنم قرار داد، او با شکمی گرسنه از دنیا رفت و با سلامت جسم و جان وارد آخرت شد و کاخ های مجلل نساخت تا جهان را ترک گفت و دعوت پروردگارش را پذیرفت. وه! چه بزرگ است منتی که خدا با بعثت پیامبر (ص) به ما نهاده و چنین نعمت بزرگی به ما عطا فرموده، رهبر پیشتازی که باید او را پیروی کنیم و پیشوایی که باید راه او را تداوم بخشیم.
فلسفهی بعثت پیامبر خاتم از زبان نهج البلاغه:
بار خدایا! گرامیترین درودها و افزون ترین برکات خود را بر محمد (ص) بنده و فرستادهات اختصاص ده، که خاتم پیامبران گذشته و گشایندهی درهای بسته و آشکار کننده حق با برهان است.
آنگاه که در عصر جاهلیتها بیشتر مردم حق و خدا را نادیده میگرفتند و خداوند عظیم را نادیده گرفته و او را نشناختند و به خدایان دروغین روی آوردند و شیطان مردم را از معرفت و شناخت خدا بازداشت و از پرستش او جدا کرد، خداوند پیامبران خود را مبعوث کرد، و هر چند گاه، متناسب با خواستههای انسانها، رسولان خود را پی در پی اعزام کرد و نعمتهای فراوانش را به زمین نازل کرد و به وسیلهی پیامبران و با ابلاغ احکام الهی، حجت را بر آنها تمام نمایند و توانمندیهای پنهان شدهی عقلها را آشکار سازند و نشانههای قدرت خدا را معرفی کنند، پیامبرانی که با اندک بودن و فراوانی انکارکنندگان، هرگز در انجام وظیفهی خود کوتاهی نکردند. بعضی از پیامبران، بشارت ظهور پیامبر آینده را دادند و برخی دیگر پیامبران گذشته معرفی کردند. بدین گونه قرن ها پدید آمد و روزگاران سپری شد، پدران رفتند و فرزندان جای آنها را گرفتند. تا این که خدای سبحان، برای وفای به وعدهی خود، و کامل گردانیدن دوران نبوت، حضرت محمد (ص) را مبعوث کرد؛ پیامبری که از همهی پیامبران پیمان، پذیرش نبوت او را سزاوار بود و نشانههای او شهرت داشت و تولدش بر همه مبارک بود. در روزگاری که مردم در روزی زمین دارای مذاهب پراکنده، خواستههای گوناگون و روشهای متفاوت بودند، عدهای خدا را به پدیدهها تشبیه کرده و گروهی نامهای ارزشمند خدا را انکار و به بتها نسبت میدادند، و برخی به غیر خدا اشاره میکردند. پس خدای سبحان، مردم را به وسیله ی محمد (ص) از گمراهی نجات داد و هدایت کرد و از جهالت رهایی بخشید. پس دیدار خود را برای پیامبر (ص) برگزید، و آن چه نزد خود داشت برای او پسندید و او را با
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : .doc ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 15 صفحه
قسمتی از متن .doc :
پیامبر و نهج البلاغه:
پیامبر (ص) از دنیا چندان نخورد که دهان را پر کند، و به دنیا با گوشه ی چشم نگریست، دو پهلویش ازتمام مردم فرورفته تر، و شکمش از همه خالی تر بود، دنیا را به او نشان دادند اما نپذیرفت و چون دانست خدا چیزی را دشمن می دارد آن را دشمن داشت، و چیزی را که خدا خوار شمرده، آن را خوار نگاشت و چیزی را که خدا کوچک شمرده کوچک و ناچیز می دانست، شایسته نیست که چیزی را خداوند و پیامبرش دشمن می دارند ما آن را دوست بداریم و یا آن چه را خدا و پیامبرش کوچک بشمارند، بزرگ بداریم، برای نشان دادن دشمنیمان با خدا و پیامبر کافی است که آن چه خدا و پیامبرش کوچک شمرده اند، بزرگ بدانیم و به دنبال آن برویم و از خدا و پیامبر سرپیچی کنیم، همانا پیامبر بر روی زمین می نشست و غذا میخورد و چون برده، ساده بود و با دست خود کفش خود را وصله می زد و جامه خود را با دست خود می دوخت و بر الاغ برهنه می نشست و دیگری را پشت سر خویش سوار می کرد، پردهای بر خانهی او آویخته بود که نقش و تصویرها در آن بود، به یکی از همسرانش فرمود: این پرده را از برابر چشمان من دور کن که هرگاه نگاهم بر آن می افتد به یاد دنیا و زینت های آن می افتم. پیامبر (ص) با دل از دنیا روی گرداند و یادش را از جان خود ریشه کن کرد. همواره دوست داشت تا جاذبه های دنیا از دیدگانش پنهان ماند و از آن لباس زیبای تهیه نکند و آن را قرارگاه دائمی خود خواند و امید ماندن در دنیا را نداشته باشد، پس یاد دنیا را از جان خویش بیرون کرد و دل از دنیا بر کند و چشم از دنیا پوشاند و چنین است کسی که چیزی را دشمن دارد خوش ندارد به آن بنگرد، یا نام آن نزد او به زبان آورده شود، در زندگانی رسول خدا (ص) برای تو نشانه هایی است که تو را به زشتی ها و عیب های دنیا راهنمایی کند، زیرا پیامبر (ص) با نزدیکان خود گرسنه به سر می برد و با آن که مقام و منزلت بزرگی داشت، زینتهای دنیا از دیدهی او دور ماند. پس تفکر کنندهای باید با عقل خویش به درستی اندیشه کند که: آیا خدا محمد (ص) را به داشتن این صفتها اکرام فرمود یا او را خوار کرد؟ اگر بگوید خوار کرد، دروغ گفته و بهتانی بزرگ زده است و اگر بگوید: اکرام کرد پس بداند، خدا کسی را خوار شمرد که دنیا را برای او گستراند و از نزدیک ترین مردم به خویش دور نگه داشت. پس پیروی کننده باید از پیامبر (ص) پیروی کند. و به دنبال او راه رود و قدم به جای قدم او بگذارد، و گر نه از هلاکت ایمن نباشد که همانا خداوند، محمد (ص) را نشانه قیامت، و مژده دهنده بهشت و ترساننده از کیفر جهنم قرار داد، او با شکمی گرسنه از دنیا رفت و با سلامت جسم و جان وارد آخرت شد و کاخ های مجلل نساخت تا جهان را ترک گفت و دعوت پروردگارش را پذیرفت. وه! چه بزرگ است منتی که خدا با بعثت پیامبر (ص) به ما نهاده و چنین نعمت بزرگی به ما عطا فرموده، رهبر پیشتازی که باید او را پیروی کنیم و پیشوایی که باید راه او را تداوم بخشیم.
فلسفهی بعثت پیامبر خاتم از زبان نهج البلاغه:
بار خدایا! گرامیترین درودها و افزون ترین برکات خود را بر محمد (ص) بنده و فرستادهات اختصاص ده، که خاتم پیامبران گذشته و گشایندهی درهای بسته و آشکار کننده حق با برهان است.
آنگاه که در عصر جاهلیتها بیشتر مردم حق و خدا را نادیده میگرفتند و خداوند عظیم را نادیده گرفته و او را نشناختند و به خدایان دروغین روی آوردند و شیطان مردم را از معرفت و شناخت خدا بازداشت و از پرستش او جدا کرد، خداوند پیامبران خود را مبعوث کرد، و هر چند گاه، متناسب با خواستههای انسانها، رسولان خود را پی در پی اعزام کرد و نعمتهای فراوانش را به زمین نازل کرد و به وسیلهی پیامبران و با ابلاغ احکام الهی، حجت را بر آنها تمام نمایند و توانمندیهای پنهان شدهی عقلها را آشکار سازند و نشانههای قدرت خدا را معرفی کنند، پیامبرانی که با اندک بودن و فراوانی انکارکنندگان، هرگز در انجام وظیفهی خود کوتاهی نکردند. بعضی از پیامبران، بشارت ظهور پیامبر آینده را دادند و برخی دیگر پیامبران گذشته معرفی کردند. بدین گونه قرن ها پدید آمد و روزگاران سپری شد، پدران رفتند و فرزندان جای آنها را گرفتند. تا این که خدای سبحان، برای وفای به وعدهی خود، و کامل گردانیدن دوران نبوت، حضرت محمد (ص) را مبعوث کرد؛ پیامبری که از همهی پیامبران پیمان، پذیرش نبوت او را سزاوار بود و نشانههای او شهرت داشت و تولدش بر همه مبارک بود. در روزگاری که مردم در روزی زمین دارای مذاهب پراکنده، خواستههای گوناگون و روشهای متفاوت بودند، عدهای خدا را به پدیدهها تشبیه کرده و گروهی نامهای ارزشمند خدا را انکار و به بتها نسبت میدادند، و برخی به غیر خدا اشاره میکردند. پس خدای سبحان، مردم را به وسیله ی محمد (ص) از گمراهی نجات داد و هدایت کرد و از جهالت رهایی بخشید. پس دیدار خود را برای پیامبر (ص) برگزید، و آن چه نزد خود داشت برای او پسندید و او را با
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : .docx ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 4 صفحه
قسمتی از متن .docx :
نماز از دیدگاه نهج البلاغه
امیر المؤمنین على علیه السلام در نهج البلاغه در موارد عدیدهاى از نماز، این فرمان بزرگ الهى و محبوب مورد علاقهاش که براى هیچ عملى بمانند آن ارج نمىنهاد، سخن به میان آورده و اهمیت آن را یادآور شده است.
1- از جمله در آغاز خطبه 199 که موضوعات مهم اسلامى را به اصحابش وصیت مىنماید و نسبت به انجام دادن آنها سفارش مىکند، مىفرماید: نماز را چنانکه باید برپا دارید و در حفظ و اداى آن کوشا باشید، و هر چه بیشتر به جا آورید و به وسیله آن به خداوند تقرب جوئید، زیرا که خداوند در قرآن مىفرماید: نماز فریضهاى است که در وقت معین بر اهل ایمان واجب شده است. آیا پاسخ دوزخیان را نشنیدهاید که وقتى طبق گفته خداوند در قرآن از آنها مىپرسند: «چه چیز شما را به دوزخ افکند» مىگویند: ما از نمازگزاران نبودیم.نماز، گناهان را مانند ریزش برگ درختان مىریزد، و همچون رهایى چهارپایان از بند، انسان را رها مىسازد.
رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله و سلم- نماز را به چشمه آب گرمى تشبیه فرمود که بر در خانه مردى باشد و شبانه روز، پنج نوبت از آن شستشو کند، که در این صورت دیگر چرکى در بدن وى باقى نخواهد ماند.مقام و اهمیت نماز را مردانى از مؤمنین مىدانند که زینت کالاى دنیا و فرزندى که نور چشم انسان است، و ثروت و دارائى، آنها را به خود مشغول نمىدارد چنانکه خداوند در قرآن مجید فرموده است:
مردانى هستند که تجارت و داد و ستد دنیا آنها را از یاد خدا و اقامه نماز و پرداخت زکات باز نمىدارد.با این که خدا، بهشت را به پیغمبر مژده داده بود از بس نماز مىگزارد، خود را به رنج انداخته بود، و در این کار نظر به این آیه شریفه داشت: خانوادهات را فرمان ده نماز بگزارند، و خویشتن نیز بر انجام آن شکیبا باش.از این رو پیغمبر هم خانواده خود را به انجام این فریضه بزرگ الهى وادار مىکرد و خود نیز با بردبارى به اداى آن مىپرداخت .
2- در عهدنامهاى که براى محمد بن ابى بکر نوشت و او را روانه مصر نمود تا فرمانرواى آنجا باشد، از جمله دستورهائى که به او داد فرمود: نماز را در اوقاتى که براى آنها تعیین شده به پاى دار و به خاطر این که بىکارى و فرصت و وقت دارى، پیش از وقت آن را به جاى نیاور، و به بهانه این که کار دارى، آن را به تأخیر نینداز و این را بدان که تمام کارهایت پیرو نمازت مىباشد .
به طورى که مىبینید، مولاى متقیان و سرآمد نمازگزاران مسلمین به فرمانگزار جوان خویش محمد بن ابى بکر دستور مىدهد که نماز را چه افرادى و چه به جماعت بر هر کار دیگرى اعم از شخصى و کشورى و لشکرى مقدم بدارد و آن را در اول وقت ادا کند، و حق ندارد به بهانه کار یا گرفتارى آن را به تأخیر بیندازد، یا به دلیل این که کارى ندارد، پیش از وقت انجام دهد. بلکه باید طبق دستور خدا و پیغمبر عمل کند و به میل خود جلو و عقب نیندازد.
3- نیز در فرمان مشهور مالک اشتر که پس از شهادت محمد بن ابى بکر در مصر او را به فرمانروائى کشور باستانى مصر منصوب داشت و باید آن را جهان بینى على علیه السلام دانست، مىفرماید.
هنگامى که برخاستى و خود را مهیا ساختى تا با مردم نمازگزارى، نماز را چندان طولانى مخوان که مردم را پراکنده سازى و سریع و تند هم مخوان که آن را تباه کنى.زیرا در میان مردمى که با تو نماز مىگزارند، کسانى هستند که علیل و بیمار و ناتوانند، یا گرفتارى و کار دارند. من از پیغمبر- صلى اللَّه علیه و آله- هنگامى که مرا براى تبلیغ اسلام به یمن مىفرستاد پرسیدم: چگونه با مردم نماز گزارم پیغمبر (ص) فرمود: با آنها مانند ناتوانترینشان نمازگزار، و حال مؤمنین را رعایت کن .
4- در کلمات قصار آن حضرت در اواخر نهج البلاغه، آن پیشواى عالىمقام معصوم و برگزیده خدا، پنج حکم بزرگ الهى را بدین گونه توصیف مىکند: نماز وسیله تقرب و نزدیک شدن هر پارسائى به خداست، و حج، جهاد افراد ناتوان است.هر چیزى زکات دارد و زکات و پاک کردن بدن، روزه گرفتن است. جهاد زن هم خوب شوهر دارى کردن مىباشد .
5 در نامهاى که به حارث همدانى از یاران نامدارش مىنویسد از جملهمرقوم مىدارد: در روز جمعه، مسافرت نکن تا بتوانى در نماز جمعه شرکت کنى، مگر این که کار واجبى (مانند جهاد) در راه خدا انجام دهى، یا به سراغ کارى بروى که شرعا معذور باشى.
6- در خطبه (131) از جمله مىفرماید پروردگارا من نخستین کسى هستم که به حق رسید و آن را شنید و پذیرفت. به طورى که جز رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله هیچ کس در نماز بر من پیشى نگرفت .
7- از همه جالبتر اینست که در شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان، لحظهاى پیش از آنکه جان به جان آفرین تسلیم کند، ضمن وصیت تاریخى خود به فرزندان گرامیش، امام حسن و امام حسین علیهما السلام از جمله مىفرماید: خدا را، خدا را که برپا داشتن نماز را از یاد نبرید، زیرا نماز ستون دین است .
مىدانیم که امیر المؤمنین (ع) در اینجا به سخن پیغمبر (ص) نظر داشته که فرموده است: نماز ستون دین است که اگر پذیرفته شد، سایر اعمال نیز بتبع آن پذیرفته مىشود و اگر مقبول نیفتاد سایر اعمال دیگر بندگان هم مردود شناخته مىشود .نتیجه کلام این که على علیه السلام در شب قدر یعنى بهترین شبهاى سال، در حالنماز، ضربت خورد و در شب قدر هم با سفارش به اهمیت مقام نماز و دیگر ارکان اسلام، چشم از جهان ظلمانى فرو بست و روح بلند پروازش به ملکوت اعلا پرواز کرد.گوئى در آن حال، زبان دل نورانیش، به مضمون این ابیات لسان الغیب شیراز گویا بود:
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
چه مبارک سحرى بود و چه فرخنده شبى آن شب قدر که این تازه براتم دادند
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند
هاتف آن روز بمن مژده این دولت داد که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادن
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : .docx ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 4 صفحه
قسمتی از متن .docx :
نماز از دیدگاه نهج البلاغه
امیر المؤمنین على علیه السلام در نهج البلاغه در موارد عدیدهاى از نماز، این فرمان بزرگ الهى و محبوب مورد علاقهاش که براى هیچ عملى بمانند آن ارج نمىنهاد، سخن به میان آورده و اهمیت آن را یادآور شده است.
1- از جمله در آغاز خطبه 199 که موضوعات مهم اسلامى را به اصحابش وصیت مىنماید و نسبت به انجام دادن آنها سفارش مىکند، مىفرماید: نماز را چنانکه باید برپا دارید و در حفظ و اداى آن کوشا باشید، و هر چه بیشتر به جا آورید و به وسیله آن به خداوند تقرب جوئید، زیرا که خداوند در قرآن مىفرماید: نماز فریضهاى است که در وقت معین بر اهل ایمان واجب شده است. آیا پاسخ دوزخیان را نشنیدهاید که وقتى طبق گفته خداوند در قرآن از آنها مىپرسند: «چه چیز شما را به دوزخ افکند» مىگویند: ما از نمازگزاران نبودیم.نماز، گناهان را مانند ریزش برگ درختان مىریزد، و همچون رهایى چهارپایان از بند، انسان را رها مىسازد.
رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله و سلم- نماز را به چشمه آب گرمى تشبیه فرمود که بر در خانه مردى باشد و شبانه روز، پنج نوبت از آن شستشو کند، که در این صورت دیگر چرکى در بدن وى باقى نخواهد ماند.مقام و اهمیت نماز را مردانى از مؤمنین مىدانند که زینت کالاى دنیا و فرزندى که نور چشم انسان است، و ثروت و دارائى، آنها را به خود مشغول نمىدارد چنانکه خداوند در قرآن مجید فرموده است:
مردانى هستند که تجارت و داد و ستد دنیا آنها را از یاد خدا و اقامه نماز و پرداخت زکات باز نمىدارد.با این که خدا، بهشت را به پیغمبر مژده داده بود از بس نماز مىگزارد، خود را به رنج انداخته بود، و در این کار نظر به این آیه شریفه داشت: خانوادهات را فرمان ده نماز بگزارند، و خویشتن نیز بر انجام آن شکیبا باش.از این رو پیغمبر هم خانواده خود را به انجام این فریضه بزرگ الهى وادار مىکرد و خود نیز با بردبارى به اداى آن مىپرداخت .
2- در عهدنامهاى که براى محمد بن ابى بکر نوشت و او را روانه مصر نمود تا فرمانرواى آنجا باشد، از جمله دستورهائى که به او داد فرمود: نماز را در اوقاتى که براى آنها تعیین شده به پاى دار و به خاطر این که بىکارى و فرصت و وقت دارى، پیش از وقت آن را به جاى نیاور، و به بهانه این که کار دارى، آن را به تأخیر نینداز و این را بدان که تمام کارهایت پیرو نمازت مىباشد .
به طورى که مىبینید، مولاى متقیان و سرآمد نمازگزاران مسلمین به فرمانگزار جوان خویش محمد بن ابى بکر دستور مىدهد که نماز را چه افرادى و چه به جماعت بر هر کار دیگرى اعم از شخصى و کشورى و لشکرى مقدم بدارد و آن را در اول وقت ادا کند، و حق ندارد به بهانه کار یا گرفتارى آن را به تأخیر بیندازد، یا به دلیل این که کارى ندارد، پیش از وقت انجام دهد. بلکه باید طبق دستور خدا و پیغمبر عمل کند و به میل خود جلو و عقب نیندازد.
3- نیز در فرمان مشهور مالک اشتر که پس از شهادت محمد بن ابى بکر در مصر او را به فرمانروائى کشور باستانى مصر منصوب داشت و باید آن را جهان بینى على علیه السلام دانست، مىفرماید.
هنگامى که برخاستى و خود را مهیا ساختى تا با مردم نمازگزارى، نماز را چندان طولانى مخوان که مردم را پراکنده سازى و سریع و تند هم مخوان که آن را تباه کنى.زیرا در میان مردمى که با تو نماز مىگزارند، کسانى هستند که علیل و بیمار و ناتوانند، یا گرفتارى و کار دارند. من از پیغمبر- صلى اللَّه علیه و آله- هنگامى که مرا براى تبلیغ اسلام به یمن مىفرستاد پرسیدم: چگونه با مردم نماز گزارم پیغمبر (ص) فرمود: با آنها مانند ناتوانترینشان نمازگزار، و حال مؤمنین را رعایت کن .
4- در کلمات قصار آن حضرت در اواخر نهج البلاغه، آن پیشواى عالىمقام معصوم و برگزیده خدا، پنج حکم بزرگ الهى را بدین گونه توصیف مىکند: نماز وسیله تقرب و نزدیک شدن هر پارسائى به خداست، و حج، جهاد افراد ناتوان است.هر چیزى زکات دارد و زکات و پاک کردن بدن، روزه گرفتن است. جهاد زن هم خوب شوهر دارى کردن مىباشد .
5 در نامهاى که به حارث همدانى از یاران نامدارش مىنویسد از جملهمرقوم مىدارد: در روز جمعه، مسافرت نکن تا بتوانى در نماز جمعه شرکت کنى، مگر این که کار واجبى (مانند جهاد) در راه خدا انجام دهى، یا به سراغ کارى بروى که شرعا معذور باشى.
6- در خطبه (131) از جمله مىفرماید پروردگارا من نخستین کسى هستم که به حق رسید و آن را شنید و پذیرفت. به طورى که جز رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله هیچ کس در نماز بر من پیشى نگرفت .
7- از همه جالبتر اینست که در شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان، لحظهاى پیش از آنکه جان به جان آفرین تسلیم کند، ضمن وصیت تاریخى خود به فرزندان گرامیش، امام حسن و امام حسین علیهما السلام از جمله مىفرماید: خدا را، خدا را که برپا داشتن نماز را از یاد نبرید، زیرا نماز ستون دین است .
مىدانیم که امیر المؤمنین (ع) در اینجا به سخن پیغمبر (ص) نظر داشته که فرموده است: نماز ستون دین است که اگر پذیرفته شد، سایر اعمال نیز بتبع آن پذیرفته مىشود و اگر مقبول نیفتاد سایر اعمال دیگر بندگان هم مردود شناخته مىشود .نتیجه کلام این که على علیه السلام در شب قدر یعنى بهترین شبهاى سال، در حالنماز، ضربت خورد و در شب قدر هم با سفارش به اهمیت مقام نماز و دیگر ارکان اسلام، چشم از جهان ظلمانى فرو بست و روح بلند پروازش به ملکوت اعلا پرواز کرد.گوئى در آن حال، زبان دل نورانیش، به مضمون این ابیات لسان الغیب شیراز گویا بود:
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
چه مبارک سحرى بود و چه فرخنده شبى آن شب قدر که این تازه براتم دادند
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند
هاتف آن روز بمن مژده این دولت داد که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادن