لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 25
ازدواج از نگاه قرآن و سنت
همهی پیامبران(صلواتاللهعلیهم) الهی در آموزههای خود بر سعادت بشری پای فشردهاند. هم چنین به دلیل نقش ویژه ازدواج در این راه، پیامبران، اصولی برای آن در نظر گرفتهاند . ازدواج آخرین و کاملترین دین الهی ، یعنی اسلام، رنگ ویژهای به خود گرفته است. به گونهای که در قرآن و احادیث ، بحثهای مفصلی دربارهی آن به چشم میخورد.
پیشتر دیدیم که همهی دینها ـ با وجود انحرافهای رخ داده در آنها ـ و تمدنها بر پایه دیدگاه خود دربارهی زن و رابطه جنسی، دیدگاههایی دربارهی ا زدواج ارایه کردهاند. اینک باید دید اسلام درباره اهداف ازدواج و ملاکهای همسریابی و... چه دیدگاهی دارد و چه برنامههایی برای امر زناشویی تنظیم کرده است. با نگاهی گذرا به قرآن و روایات اهل بیت(علیهالسلام) میتوان دریافت که اسلام برای همه مراحل ازدواج ـ همانند: خواستگاریء عقد، زفاف، تولید نسل، مهریه و... ـ برنامه در نظر گرفته و همه جنبههای این امر پسندیده الهی را روشن ساخته است. اینک در آغاز بحث به دیدگاه قرآن درباره ازدواج و احکام آن میپردازیم.
ازدواج از دیدگاه قرآن
قرآن، کتاب هدایت و سعادت بشری و منبع شایستهای برای درک مفاهیم و مسایل ازدواج است. بر خلاف دیگر کتابهای مقدس که رهبانیت و تجرد را مقدس میشمارند یا آزادی و بیبند و باری در اخلاق جنسی را پیشنهاد میکنند، قرآن راه میانه را برگزیده است. خداوند متعال میفرماید:
« وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا وَأَحْسِن کَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ ؛ و به آنچه خدایت داده است، برای آخرت را بجوی و سهم خود را از دنیا فراموش مکن و هم چنان که خدا به تو نیکی کرده است، نیکی کن و در زمین فساد مجوی، زیرا خدا، فسادگران را دوست نمیدارد».[1]
بر اساس همان قاعده کلی ـ وابستگی دیدگاه هر دین و ملتی درباره ازدواج به دیدگاه آن دربارهی زن ـ هرگاه در جامعهای زن جایگاه حقیقی خود را به دست آورده، ازدواج نیز از اهمیت فراوانی برخوردار شده است. بر عکس، هرگاه در جامعهای، انسانیتی برای زن فرض نشود و تنها مانند کالای قابل خرید و فروش بدان بنگرند، میتوان حدس زد که جایگاه ازدواج در آن جامعه چگونه خواهد بود. نمونه آن را در گفتارهای پیشین دیدیم.
بنابراین، در آغاز بحث، دیدگاه قرآن و اسلام را نسبت به زن بررسی میکنیم.
1ـ خداوند هیچ گاه در قرآن میان زن و مرد، تفاوت نگذاشته و تنها به مردان خطاب نکرده است، بلکه با جملهی «یا ایها الناس» با آدمی سخن گفته است. هم چنین اگر در دایره محدودتر، به مؤمنان ندا داده است که: «یا ایهاالذین آمنوا» باز منظور، زن و مرد مؤمن بوده است نه تنها مرد، البته تاریخ نشان داده است که گاهی این زنان بودهاند که زودتر از مردان به این ندای الهی، پاسخ مثبت دادهاند. برای نمونه، حضرت خدیجه نخستین زن مسلمان تاریخ است.
2ـ سخن در این است که: مرد و زن از یک مبدأ آفریده شدهاند یا از دو مبدأ گوناگون؟ آیا زن به تبع مرد ـ و نه به دلیل اصل وجودیاش ـ آفریده شده است؟ قرآن به این پرسش چنین پاسخ میدهد:
« یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً کَثِیرًا وَنِسَاء ؛ ای مردم! از پروردگارتان که شما را از «نفس واحدی» آفرید و جفتش را [نیز] از او آفرید و از آن دو، مردان و زنان بسیاری پراکنده کرد، پروا دارید».[2]
از این گفته درمییابیم که همهی انسان ها اعم از زن و مرد از یک مبدأ و گوهر آفریده شدهاند ودر این زمینه، مردان بر زنان هیچ گونه برتری ندارند. پس قرآن به این نظریه که وجود زن، اصلی نبوده و تابع وجود مرد است، پاسخ منفی میدهد.
3ـ یکی از بحثهای دیگری که میدان تاخت و تاز نظریههای گوناگون شده این است که: چه چیزی سبب گرایش زن و مرد به یکدیگر میشود؟ چه عاملی، زن و مرد را وادار میکند به ازدواج باندیشند و به آن تن دردهند؟
برخی در پاسخ به این پرسش، تنها میل جنسی را عامل اصلی گرایش زن و مرد به یکدیگر معرفی میکنند. در مقابل، قرآن با رد این نظریه میگوید: انسان، اشرف موجودات جهان است. بنابراین، هدفی را که برای حیوانات اصیل است و سبب گرایش نر و ماده حیوانی به یکدیگر میشود، نمیتوانیم درباره او صادق بدانیم. قرآن، عامل اصلی علاقهی زن و مرد به یکدیگر را آرامش و سکونی معرفی میکند که در پرتو ازدواج به آن دست مییابند:
« هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیْهَا ؛ اوست خدایی که همه شما را از یک تن بیافرید و از ا و نیز جفتش را مقرر داشت تا با او انس و الفت گیرد».[3]
این آیه با تکیه بر یکی بودن اصل و گوهر زن و مرد، عامل اصلی گرایش را آرام بودن زن و مرد در کنار یکدیگر معرفی میکند. خداوند در جای دیگر میفرماید:
« وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ؛ و یکی از نشانههای لطف الهی این است که برای شما از جنس خودتان، جفتی (و همسری) بیافرید که در بر او آرامش یابید و با هم
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 34
از ژرفای نماز
سوره حمد
بسم الله الرحمن الرحیم -به نام خداى رحمان و رحیم.
به نام خداوندى که دارنده رحمتى همگانى و بخشنده رحمتى همیشگى است.
این جمله، سرآغاز همه سوره هاى قرآن، سرآغاز نماز، سرآغاز همه کارها و فعالیتهاى یک مسلمان است.یعنى شروع همه کارها فقط به نام خداست، همه چیز انسان، آغاز زندگى اش و تمامى جلوه هاى زنده بودنش به نام خداست.مسلمان به نام خدا روزش را شروع مى کند و به نام او بر تلاش روزانه خود نقطه پایان مى گذارد.با یاد او به بستر مى رود و با استعانت او سر از بستر برمى دارد و فعالیت روزانه خود را از سر مى گیرد و سرانجام با نام او و یاد او چشم از این جهان برمى گیرد و رهسپار سراى جاویدان مى شود.
الحمد لله رب العالمین -ستایش و سپاس مخصوص خداست که مدبر جهانیان و جهانهاست. همه ستایشها و سپاسها مخصوص اوست، چون همه عظمتها از آن او و همه رحمتها از سوى اوست.او مجمع همه خصلتهاى ستوده است و همه نیکیها و نیکوکاریها از سرچشمه وجود اوست.پس ستایش او ستایش نیکى و نیکوکارى است و جهت دهنده به همه کوششهایى که به هواى نیکى و نیکوکارى انجام مى گیرد.
هر کس در خود چیزى از خصلتها و رفتارهاى قابل ستایش مى بیند باید آن را از فیض رحمت و لطف خدا بداند، زیرا خداست که در انسان، مایه هاى نیکى را به کار برده و ذات و سرشت او را آماده و جویا و پذیراى نیکى و فضیلت ساخته و به او قدرت تصمیم-که ابزار دیگرى است در راه نیکو شدن و نیکویى کردن-بخشیده است.
این بینش راه خودبینى و خودشگفتى را بر انسان مى بندد همچنان که از بى مصرف گذاردن یا بیهوده مصرف کردن خصلتهاى نیک و توانهاى نیکى آفرین در وجود آدمى جلوگیرى مى کند.
در عبارت رب العالمین (پروردگار و مدبر جهانیان و جهانها) هم وجود عوالم و جهانهاى دیگر و هم خویشاوندى و پیوستگى این همه باهم احساس مى شود.نمازگزار در مى یابد که بجز این عالم و در ماوراى نظرگاه تنگ و محدود او و پشت این حصارى که او براى زندگى خود فرض کرده، گیتیها و گردونها و عالمها و جهانهاى دیگر هست و خداى او خداوندگار سراسر این پهنه عظیم است.این احساس، تنگ نظریها و کوته بینیها را در او از بین مى برد، به او جرئت و حس تکاپو مى بخشد، از عبودیت خدا احساس غرورى در او پدید مى آورد و در بندگى خدا عظمت و شکوهى عجیب بدومى نمایاند.
از سوى دیگر مى بیند که همه موجودات، انسانها و حیوانات و گیاهان و جمادات و آسمانها و عوالم بیشمار هستى، بندگان خدایند و رب و مدبر و پروردگار این همه، اوست.مى فهمد که خداى او تنها خداى نژاد او یا ملت او یا خداى انسانها نیست، خداى آن مورچه خرد و آن گیاه ضعیف نیز هست، خداى آسمانها و کهکشانها و اخترها نیز هست. با درک این حقیقت احساس مى کند که تنها نیست، مى فهمد که با تمام ذرات عالم و با تمام موجودات ریز و درشت خویشاوند است، با همه انسانها پیوسته و مرتبط است. همگان برادران و همسفران اویند و این کاروان عظیم یکسره راهى یک هدف و در رکت به سوى یک جهت است.
این رابطه و پیوستگى او را نسبت به همه موجودات مکلف و متعهد مى سازد.نسبت به انسانها تعهد هدایت و کمک، و نسبت به دیگر موجودات تعهد شناختن و در راه درست و مناسب با هدف آفرینششان به کار افکندن.
الرحمن الرحیم -خداى رحمان و رحیم.
رحمت عام او-به صورت نیروهاى پدیدآورنده و قوانین حیاتبخش و انرژیهاى ادامه دهنده-بر سر همه موجودات گسترده است و همه چیز و همه کس تا دم مرگ و نابودى از این رحمت برخوردار است (رحمان) .و از سویى، رحمت اختصاصى اش، رحمت هدایت و اعانتش، و رحمت پاداش و عطوفتش بندگان شایسته و انسانهاى صالح را شامل مى شود. این رحمت از همین نشاة، مانند خط روشنى در مد وجود این موجودات ارزنده و شریف تا مرگ و از پس مرگ تا رستاخیز و تا سرمنزل نهایى وجود انسان با آنها هست (رحیم) .پس خدا بخشنده رحمتى همگانى و موقت، و رحمتى همیشگى و اختصاصى است.
یاد کردن از صفت رحمت پروردگار در دیباچه قرآن و در آغاز نماز و در آغاز هر سوره نشانه آن است که مهر و رافت پروردگار، نمایانترین صفت او در عرصه آفرینش و وجود است و برخلاف قهر و نقمت او که مخصوص است به معاندان و لجوجان و مفسدان و تبهکاران، رحمت او شامل و همه گستر و همه گیر مى باشد (1) .
مالک یوم الدین -خدایى که مالک و صاحب اختیار روز جزاست.
روز جزا، روز پایان و فرجام و عاقبت است.همه تلاش براى عاقبت مى کنند.مادى بى خدا و خداپرست در این شریکند که هر دو در راه فرجام و عاقبت به تکاپویند.تفاوت در این است که هر یک عاقبت را به نوعى فهمیده اند.
مادى، عاقبتش ساعتى دیگر، روزى و سالى و چند سالى دیگر، پیرى و فرسودگى و سالخوردگى است، اما خداپرست دیدش وسیع و مد نگاهش بسى از این دورتر است.از نظر او دنیا بسته و محدود و حصاردار نیست.جهان او وسیع و آینده اى نامحدود است و این مستلزم امیدى بى پایان و تلاشى خستگى ناپذیر است.کسى که مرگ را موجب قطع امید نداند و انتظار پاداش و نتیجه کار را با مردن از دست ندهد، مى تواند تا آخرین لحظه زندگى نیز با همان شور و تحرک آغاز کار به عمل و تلاش خداپسند خود ادامه دهد.
یادآورى اینکه در هنگامه رستاخیز و جزا مالک و صاحب اختیار خداست به نمازگزار توان جهت گیرى درست مى بخشد، به اعمال و تلاشهاى او جهت و سمت خدایى مى دهد.زندگى و همه جلوه هاى زنده بودنش براى خدا و در راه خدا مى شود، همه چیز و همه کار او در راه تکامل و تعالى بشریت-که تنها راه خداپسند است-به کار مى افتد.از سوى دیگر تکیه بر پندارهاى بیهوده و امیدهاى بى اساس را از او باز مى گیرد و امید راستین به عمل را در او تقویت مى کند.
اگر در این نشاة، رویه ها و نظامهاى غلط و منحرف کننده به سست عنصران و فرصت طلبان اجازه داده است که با لاف و ریا و دروغ و فن و فریب، سامانى براى خود فراهم آورند و بى عمل و بى تلاش، پاداش عمل و تلاش را غاصبانه تصرف کنند، در آن نشاة و آن عالم که همه کاره و سررشته دار همه امور، خداى دانا و عادل است دغلکارى و فریب ممکن نیست و کس را بى عمل مجال بهره و پاداش دست نخواهد داد.
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : .doc ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 3 صفحه
قسمتی از متن .doc :
تعریف و شناسایی شغل: قالیبافی عبارت است از بافتن فرش (قالی) برای مصارف داخلی و خارجی از مواد مورد نیاز. در این شغل نخ ابریشم یا پشم را با دست و بر حسب طرح های نقاشی شده به نام نقشه فرش بر تارهای تنیده شده نخی به نام چله قالی از جنس پنبه یا ابریشم به صورت فرش در می آورند. شاغلان این شغل با توجه به مهارت و تخصص در اجرای طرح ها و ظرافت و دقت عمل در ایجاد کار و نیز با در نظر گرفتن ضخامت تارهای فرش به درجات مختلف تقسیم می شوند. البته تقسیم بندی دیگری نیز بر اساس سنت ایرانی و نمونه کار وجود دارد.
نمونه وظایف و مسئولیت های شغل: نمونه وظایف عبارت است از بافتن از روی الگو و نقشه خاص و پیروی کردن از دستورات استاد کار و فرد خبره. انواع فرشبافی شامل فرش مصرف داخلی (اردکانی، چالشتر، نجف آبادی، ترکمن و غیره) فرش صادراتی پشمی (کاشان، نایین، قم و غیره) و فرش صادراتی ابریشمی (کاشان، نایین، تبریز، اصفهان و غیره) در قالیبافی که خیلی ظریف و حساس می باشد مسئولیت اصلی کار بر عهده بافنده است. چنانچه ایرادی در کار و طرح نقشه پیش اید قالی معیوب بوده و قابل فروش و عرضه به بازار نیست بافنده باید با نقشه قالی و روش گره زدن و رنگ آمیزی و به کار گیری نقشه های متناوب و مناسب فرش اشنایی داشته باشد.
قالیباف بر اساس اندازه و نقش قالی، داربست را از بازار تهیه می کند یا خودش می سازد و سپس به ادامه کار برای بافت قالی می پردازد.
خصوصیات جسمی و توانایی های لازم برای احراز شغل: قالیباف باید از بینایی کالمل و نیروی جسمانی سالم و قوی برخوردار باشد و مخصوصا دستهای توانایی داشته باشد. داشتن توان ذهنی، صبر و جدیت و پشتکار و علاقه و اشتیاق به کار لازمه ادامه اشتغال به قالیبافی است. مدارک تحصیلی و دوره های آموزشی ضروری برای احراز شغل. بافتن قالی در گذشته به سوادخواندن و نوشتن نیاز نداشت و داشتن تجربه مهم بود ولی هم اکنون چون قالی را از روی نقشه می بافند شخص دست کم باید سواد خواندن و نوشتن داشته باشد البته اشخاصی که از سواد بالاتری برخوردار باشند و بتوانند چهار عمل صالی را انجام دهند در کارشان موفقتر خواهند بود . دوره های آموزش قالیبافی از طریق نظام استاد – شاگردی انجام می گیرد و به علاقه فرد بستگی دارد و چند ماه یا چند سال طول می کشد تا فرد بتواند به تنهایی و مستقل قالی را تهیه و تولید کند. اخیرا برای بهتر بافتن فرش، سازمان صنایع دستی، مراکز فنی و حرفه ای و جهادسازندگی به تشکیل کلاس هایی اقدام کرده اند که در پایان دوره به اشخاص شرکت کننده دیپلم قالیبافی داده می شود.
مدت دوره آموزش، محل آن و هزینه های احتمالی: مدت دوره آموزش با توجه به علاقه و تلاش و استعداد کار آموز متفاوت است. ولی معمولا فردی که هوش متوسطی دارد می تواند در چهار ماه مهارت لازم را کسب کند مدت، آموزش گره زدن بسیار کوتاه است و در یک یا دو روز آموخته می شود ولی برای استاد کار شدن در این شغل دست کم یک تا دو سال وقت لازم است. در شهر ها صنایع دستی و مراکز فنی و حرفه ای کلاس های آموزش قالیبافی را برای علاقه مندان برگزار می کننند و فرد با گذراندن دست کم 45 روز جواز قالیبافی دریافت می کند. در روستاها نیز جهادسازندگی برای بهتر بافتن فرش کلاسهایی به نام بهبافی فرش دایر کرده است که دوره آن یک ما بوده و در پایان دوره به افراد مدرک قالیبافی داده می شود. هر دو دوره بدون هیچ گونه هزینه ای برای کارآموز برگزار می شود در مراکزی مثل دبیرستان ها و هنرستان های فنی و حرفه ای نیز هزینه ای از طرف کار آموز پرداخت نمی شود اما پرداخت هزینه دوره هایی که تعاونی فرش دستباف برگزار کرده به عهده کار آموز است.
وضعیت محیط کار، محل احتمالی استخدام و وسایل کار: محل قالیبافی باید نورکافی و وسعت داشته و بهداشتی، امن، آرام و دور از هیاهو باشد. محل استخدام می تواند به دو شکل متمرکز و خانگی باشد در متمرکز که به صورت کارگاه ها ست زنان و دختران در آن به کار اشتغال دارند وسایل کار شامل داربست، نخ، ارتاج، اریش، خامه یا ابریشم، نخ رنگ، قیچی، قلاب، چاقو، شانه، نقشه، پود کلفت و چله است. عده ای که توانایی مالی برای تهیه وسایل ندارند با دیگران شریک می شوند و برای آنان در منزل خودشان کار می کنند و در منافع آ»ها سهیم می شوند.
حقوق و مزایا و شرایط ارتقا در شغل: افرادی که در کارگاه ها مشغول به کارند روزانه بر اساس توافق کارگر و کارفرما مزد می گیرند چون مزد قالیبهاف ها بسیار سنگین است کارفرمایان کمتر با این افراد قرار داد می بندند و بیشتر از قالیبافهای خانگی یا کودکان دوازده ساله اتسافده می کنند حقوق و مزایا در این شغل به میزان کار و مهارت و سلیقه بستگی دارد اشخاصی که خلاقیت و نوآوری دارند در کارشان موفقترند و در آمد بیشتری نصیبشان می شود برای ارتقا در این شغل، فرد باید قالی بیشتری در اندازه ها و ابعاد بزرگتری تولید کند تا سود زیادتری ببرد.
روابط انسانی حاکم بر محیط کار: چون قالی بافی به صورت گروهی انجام می گیرد نیازمند محیط گرم و حسنه است تا باعث انبساط خاطر و بالا رفتن کیفیت و کمیت کار شود و مشتریان بیشتری را به خود جلب کند.
آینده نگری درباره شغل با توجه به اوضاع اجتماعی: قالیبافی هنر بومی و سنتی ایران است و با مشاغلی از قبیل طراحی و نقشه کشی، رنگزنی، ریسندگی و بافندگی، خامه فروشی، دامپروری و غیره ارتباط دارد و یکی از مهمترین اقلام صادراتی است که می تواند ارز زیادی را جذب اقتصاد کشور کند با توجه به سرمایه گزاری که سازمان های دولتی و خصوصی در این زمینه می کنند آینده درخشانی برای این شغل پیش بینی می شود احتمال از بین رفتن این شغل سنتی وجود ندارد ولی با توجه به گران شدن وسایل و در بعضی مواقع احتمال عدم صدور فرش به کاشورهای خارجی، رکود مقطعی در بازار فرش به وجود می آید اگر نخ ریسها نخ هایی با کیفیت بالا تولید کنند و با قیمت تعاونی در اختیار فرشبافها قرار دهند و دولت فرشبافها را بیمه کند و زمینه صادرات فرش مساعد تر می شود به پیشرفت این شغل کمک بسیاری خواهد شد.
محل کسب اطلاعات بیشتر در مورد شغل: مراکز سازمان فنی و حرفه ای، صنایع دستی، جهاد سازندگی و کارگاه های متمرکز فرشبافی شهری و خانگی، شرکت های تعاونی فرش دستباف و کارگران و استادکاران شاغل در فرشبافی منابع مناسبی برای کسب اطلاعات هستند.
تعریف و شناسایی شغل: نقشه کش فرش به کسی گفته می شود که نقشه های فرش دستباف را تهیه می کند. این شغل هنری است ظریف، حساس و دقیق که در آن می توان طرح های لچک و ترنج منقوش در آثار باستانی یا مناظری از طبیعت را به طرح و نقشه تبدیل کرد و با ابتکار و خلاقیت و پرورش زوایا، اثر را روی قالی پیاده کرد.
نمونه وظایف و مسئولیت های شغل: نقشه کش فرش تا حد امکان باید کار را به نحو زیبایی انجام دهد و با پروراندن طرح های ارائه شده آن ها را نقطه گذاری و رنگ آمیزی کند به طوری که بتواند توجه فرباف ها و مصرف کنندگان فرش را جلب کند و نمونه هایی از هنر اصیل ایرانی را به تصویر بکشد.
خصوصیات جسمی و توانایی های لامز برای احراز شغل: خصوصیات جسمی، توانایی های ذهنی، سلیقه و خلاقیت در این شغل نقش اصلی را بر عهده دارد و مهمترین عامل پیشبرد هدفهای این شغل خلاقیت و زاویه پردازی مناسب و انتخاب طرح اصیل و رنگ آمیزی هماهنگ است نقشه کش فرش باید فردی خشو فکر و با سلیقه و دارای روحیه ای شاد باشد.
مدارک تحصیلی و دوره ها آموزشی ضروری برای احراز شغل: نقشه کش به مدرک خاصی احتیاج ندارد ولی باید دست کم تحصیلات ابتدایی داشته باشد تا بتواند محاسبات هندسی و رنگ ها را درست انجام دهد یک نقشه کش ماهر باید دست کم با کمی روانشناسی، برنگ شناسی و نقوش آشنایی داشتهه باشد در حال حاضر دانشکده ننر اصلهان و نیز موسسه های خصوصی تعلیم و تربیت برای این شغل هنرجو می پذیرند پیشرفت در این شغل کاملا به اسعداد، ذوق و سلیقه کارآموز بستگی دارد.
مدت دوره آموزش، محل آن و هزینه های احتمالی: اتسعداد و علاقه هنر آموز شرط اصلی یادگیری سریع هنر نقشه کشی فرش است و با توجه به این عوامل طول مدت دوره آموزش تغییر می کند و متفاوت می شود آموزش نقشه کشی فرش در دانشگاه ها بر اساس نوع مدرکی که فرد می خواهد دوالی چهار سال و در موسسات خصوصی دست کم هشت ماه تا یک سال است محل آموزش ، کارگاه های نقشه کشی و منازل استاد کاران است و کارآموزش با انعقاد قرار داد به کار و یادگیری نقشه کشی فرش می پردازد.
وضعیت محیط کار محل احتمالی استخدام و وسایل کار: محیط کار باید آرام و از وسعت کافی برخوردار باشد و سیل کار شامل میز کار، انواع طرح ها کاغذهای مختلف، کاربن و انواع آب رنگ های مخصوص است.
یسحقوق و مزایا و شرایط ارتقا در شغل: حقوق و مزایای این شغل به تجربه فرد و کار عرضه شده به بازار بستگی دارد یعنی هر قدر کار انجام شده روی فرش بهتر و جذاب تر باشد از طرح های نقشه کش استقبال بیشتری می شود در اصل هر بافنده خوب به دنبال طرح و نقشه خوب و جذاب می رود تا کرش مشتری بیشتری داشته باشد.
روابط انسانی حاکم بر محیط کار: چون نقشه کشی فرش یک هنر است و هر هنری با ظرافت و حساسیتی خاص همراه است محیط کار نقش کش باید آکنده از آرامش و حسن برخورد و تفاهم بین نقشه کش و همکارانش باشد. او باید تجربیاتش را با نهایت صداقت و اخلاص برای اجرای نقشه اش در اختیار همکارانش قرار دهد.
آینده نگری درباره شغل با توجه به اوضاع اجتماعی: صنعت فرش دستباف ایران شهرت جهانی دارد و بخشی از این شهرت به طرح و نقشه مربوط است به رغم کپی برداری از نقش های مرغوب هنوز ابتکار و نوآوری در طرح ها و رنگ آمیزی فرشهای ایرانی بر صنایع ماشین تقدم دارد و بازاریاابها به دنبال طرح های جدید هستند نقشه کش موقف می تواند نظر مساعد مشتری های زیاد و حتی بازرگانان بین المللی را به خود جلب کند.
محل کسب اطلاعات بیشتر رد مورد شغل: برای کسب اطلاعات بیشتر می توان به نقشه کشهای فرش و نیز کارگاه های فرشبافی مراجعه کرد.
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 32
ارسطو
جنسیت: مرد
تولد و وفات: ( ... )س سیزدهم و چهاردهم قمری
محل تولد: مشخص نیست.
شهرت علمی و فرهنگی: خطاط
وی از شکستهنویسان است. به خط وی قطعهای است به قلم کتابت خفی خوش که چنین رقم دارد: "...ارسطو در طهران تحریر کرد در حالت افسردگی و دلتنگی در منزل...نور چشم مکرم میرزا علی اکبر در قورخانهٔ مبارکه محض یادگاری قلمی شد ، الراجی ارسطو ، ۱۳۱۳".
ارسطو و طرح
طرح از نظر ارسطو آینده ای از روح و احساس است که بر کالبد آثار ادبی دمیده می شود.
ارسطو معتقد است در نمایشنامه ها تعدد شخصیت های مختلف نمی تواند در روند شکل گیری و حرکت بخشی اثر تاثیر بگذارد. از نظر او می توان حتی با یک یا دو شخصیت نمایشنامه ای را به صحنه برد لیکن خلق حوادث متنوع و بی شمار لازم و غیرقابل اجتناب است. به عبارت ساده تر ارسطو برحضور عنصر حادثه در داستان و نمایشنامه ها بیشتر از حضور و نقش شخصیت ها معتقد است. البته او تراژدی را به جای آن که یکی از شاخه های نمایشنامه در نظر بگیرد، یکی از انواع و قالب های ادبی می دانست. به همین دلیل صحنه های نمایشنامه ها را جزیی از اجرای نمایشنامه به حساب می آورد:
«یک تراژدی بدون تماشاچی و هنرپیشه هم می تواند تاثیر برانگیز باشد.»
معمولاً در یک نمایشنامه جنبه های مختلفی چون کنش و گفت وگو وجود دارد که تنها برای اجرا شدن به روی صحنه مناسب است و ارزش آن تنها بر روی صحنه مشخص می شود.
ارسطو به ماهیت نمایشنامه بیش از روش ارایه و القای آن، به تماشاچیان اهمیت می داد. برای او مهم ترین مساله در نمایش شرح حوادث با توجه به رابطه علی و توالی زمانی است. به همین دلیل از نظر ارسطو طرح نمایشنامه نباید کوتاه و خلاصه باشد. او می گفت که یک نمایشنامه باید به تفصیل ارایه شود و اگر کوچکترین تغییری در طرح آن داده شود دیگر اثر قابل قبولی نخوهد بود. پس طبق نظریه ارسطو طرح نمایشنامه های شکسپیر که غالباً از داستان ها و افسانه های کهن ایتالیایی اقتباس شده بود فاقد ارزش هستند؛ چرا که شکسپیر طرح اولیه آثار خود را از آن ها اقتباس کرده بود و در طرح آن ها دست برده بود؛ هرچند که طرح اقتباس شده با اصل آن شباهت های زیادی دارد، اما نمایشنامه هایی که شکسپیر خالق آن است از لحاظ تکنیکی و ادبی از ارزش والایی برخوردار هستند. طبق نظریه ارسطو نمی توان شکسپیر را یکی از بزرگترین نمایشنامه نویسان جهان محسوب کرد، به همین ترتیب طرح نمایشنامه های «سوفوکلس» نیز طبق نظریه ارسطو قابل قبول نیستند، چون او نیز بنای آثار خود را اساطیر یونان و روم قرار داده است.
طرح در نمایشنامه همچون دانه های زنجیری است که حوادث را به هم متصل می سازد و آن ها را به سوی پایان نمایشنامه هدایت می کند. در این حالت خاص طرح روح تراژدی است آن چنان که روح یک رمان است. در حالی که در رمان های امروزی بیشتر برای عنصر شخصیت و ذهنیت او ارزش قایل هستند. نویسندگان معاصر می خواهند بیشتر ذهنیت شخصیت های خود را درشت نمایی کنند؛ البته آن ها به خود شخصیت ها علاقه مند نیستند، بلکه شخصیت های داستانی را به خاطر روح و روانشان و مشخص کردن گوشه های مبهم و تاریک ذهن بشر دوست دارند. آن ها می خواهند حتی تجربیات خاص خود را از طریق ذهن شخصیت ها مطرح سازند. به همین دلیل در بسیاری از داستان های جدید، نویسنده تمایل به تک گویی پیدا می کند. چنین مساله ای در قرن نوزدهم نیز یک بار به وجود آمد. در قرن ۱۹ در اروپا نمایشنامه نویسان غیرمتحرک، شخصیت های نمایش را به تک گویی واداشتند. آشکار است که بین رمان های جدید و نمایشنامه های قدیم تناوب چشمگیری وجود دارد. به همین دلیل نظرات ارسطو را به طور کامل نمی توان به تمامی قالب های ادبی تعمیم داد. به طور مثال رمان «اِما» نوشته جین آستین شباهتی با تراژدی سوفوکلس ندارد. شکسپیر در نمایشنامه هاملت کلیه مفاهیم اخلاقی و مسایل مختلف را از طریق حادثه و کنش های داستانی نشان داده است. در صورتی که در رمان های جدید چون «اولیس» نوشته جیمزجویس فردیت و ذهنیت شخصیت ها مطرح است. ارسطو عناصر اصلی نمایشنامه را به ترتیب اهمیت این گونه ارایه داده است. او ابتدا طرح را مهم ترین عنصر قلمداد کرده است بعد از آن شخصیت از نظر ارسطو دارای اهمیت است و پس از آن تفکر و ایده موجود در نمایشنامه. در مرحله آخر ارسطو به نثر و شیوه نگارش اثر توجه دارد او تنها بر این چند عنصر اشاره کرد و از نحوه شکل گیری و ارتباط منطقی بین آن ها سخنی نگفته است. در حقیقت ارسطو طرح را تعریف کرده است ولی از جنبه تخصصی اجزای آن را مورد بررسی قرار نداده است. ارسطو می گوید تراژدی تقلید از یک حادثه ناگوار است. او تراژدی را به سه بخش عمده شروع وسط و پایان تقسیم کرده است. از نظر او شروع، یک نمایشنامه تراژدی بخشی است که وجودش لازم به وجود بخش دیگری نیست. ارسطو شروع یک نمایشنامه را متکی بر خود می داند و می گوید شروع داستان هیچ ارتباطی با دیگر بخش های داستان ندارد.
بخش وسط حتماً باید بعد از بخش اول بیاید و تکمیل کننده آن باشد.
بخش پایان در حقیقت نتیجه گیری و پایان نمایشنامه است. طبق گفته او یک طرح منسجم نباید در هر لحظه و هر مکانی شروع شود و به پایان رسد، بلکه باید طبق قانون از پیش تعیین شده باشد. اندازه یک اثر باید مشخص باشد و تا آن جایی داستان پیش رود که در حافظه بماند. البته ارسطو درباره طولانی بودن نمایشنامه بر این اصل نیز معتقد بود که شخصیت اصلی باید از موقعیت خوب به بد و یا برعکس برسد و تا زمانی که تغییری بزرگ در زندگی اش رخ نداده نمایشنامه نباید به پایان رسد.
ارسطو در ایران
حکایت ترجمه فارسی آثار ارسطو با ترجمه رساله «درباره نفس» او توسط افضل الدین کاشانی (بابا افضل)، در قرن هفتم هجری آغاز می شود. افضل الدین کاشانی تلخیصی از یکی از شروحی که بر ترجمه عربی اسحق بن حنین از این رساله نوشته شده بود را به فارسی نقل کرده است. البته این ترجمه همیشه با اصل کلام ارسطو مطابق نیست و قطعاتی از شرح را نیز دربرمی گیرد. افضل الدین کاشانی همچنین رساله دیگری منسوب به ارسطو را با عنوان «کتاب التفاحه» یا «تفاحیه» از منابع عربی به فارسی برگردانده است. قدما بر این باور بودند که این رساله حاصل بحث و گفت وگوهایی است که ارسطو در آخرین لحظات عمر خود، در بستر بیماری با شاگردانش انجام داده است. این رساله در قرون وسطای میلادی با عنوان «سیب نامه» شهرت داشته است، اما امروزه آن را منحول (مجعول) می دانند. هر دو رساله در مجموعه مصنفات بابا افضل کاشانی، به تصحیح آقایان مجتبی مینوی و یحیی مهدوی در سال ۱۳۳۷ به طبع رسیده است. اما ترجمه صحیح و امروزین درباره نفس در سال ۱۳۴۹ به قلم علیمراد داوودی منتشر شده است.
اما سرآغاز ترجمه های امروزین آثار ارسطو، ترجمه کتاب «سیاست» او توسط حمید عنایت در سال ۱۳۳۷ بود. در همان ایام، «فن شعر» (بوطیقا)، با سه ترجمه مختلف از آقایان سهیل افنان (محقق و اسلام شناس ترکیه ای تبار)، فتح الله مجتبایی و عبدالحسین زرین کوب انتشار یافت. در سال ۱۳۴۳ نیز «اصول حکومت آتن» را محمدابراهیم باستانی پاریزی ترجمه کرد. «اخلاق نیکوماخوسی» مهمترین اثر اخلاقی ارسطو، به طور کامل در سال ۱۳۵۶ توسط ابوالقاسم پورحسینی ترجمه شد. اما بخش هایی از این کتاب نیز حدود یک دهه پیشتر، در سه اثر مستقل، توسط صلاح الدین سلجوقی (چاپ کابل) و ع. احمدی در کتاب «فلسفه اجتماعی» و هوشنگ آذری ترجمه شده بودند که بعضاً از ترجمه پورحسینی دقیق تر هم بودند. «فیزیک» (سماع طبیعی) ارسطو با عنوان «طبیعیات» در سال ۱۳۶۳ ترجمه شد.
«متافیزیک» (مابعدالطبیعه) نیز در سال ۱۳۶۶ با ترجمه شرف الدین خراسانی از روی متن یونانی انتشار یافت. محمدحسن لطفی این سه اثر سترگ پیش گفته ارسطو (اخلاق نیکوماخوسی، فیزیک و متافیزیک) را یک بار دیگر در سال ۱۳۷۸ به فارسی برگرداند. گفتنی است مقاله نخست متافیزیک را نیز محمد مشکوه در سال ۱۳۴۶ از ترجمه عربی اسحق بن حنین و تفسیر یحیی بن عدی و ابن رشد ترجمه کرده بود. «فن خطابه» (ریطوریقا) در
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : .doc ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 12 صفحه
قسمتی از متن .doc :
شرّ در نظام کل
واقعیت چیست؟ آیا دنیا یکسره درخور سرزنش است؟ آیا نمی توان دنیایی خوب را تصور کرد ومیان دو دنیای سرزنش شده وخوب، مرزهایی را ترسیم نمود؟ واساسا مراد از واژه « دنیا» چیست وبه چه اموری اطلاق می شود؟
در برخی تعابیر مراد از«دنیا» جهان هستی ومحیطی است که در آن زندگی می کنیم. روشن است که هر مسلمان معتقدی، این جهان را آفریده خالق حکیم وهرجلوه ای از آن را، نشانه ای از پروردگار مهربان خود می داند و از این منظر،نه تنها جایی برای بدگویی از دنیا در میان نمی ماند که سیر وسیاحت در آن وجستجو در زوایای پیدا و پنهان دنیا،از برترین عبادات به شمار می رود.
اما اگراز عبارت« دنیا» زندگی وحیات انسانی را در نظر داشته باشیم،باز هم دلیلی برای مذمت نخواهیم یافت. آیا خداوند این زندگی را برای ما رقم نزده است وآیا زندگانی دنیوی، میدانی برای کسب خشنودی پروردگار ونیل به درجات اخروی نیست؟ پس چه جای سرزنش؟!
مردم بسیاری، با اشتباه در تشخیص مصداق دنیا وآخرت، امور حقی را «دنیا» نامیده اند و به سرزنش آن برخواسته اند ودرعین حال،کارهایی را برگزیده اند که عین «دنیا»و سزاوار توبیخ ومذمت بوده اما آن کار خود را زهد وتقوا نام نهاده اند. واقعیت آن است که تمام آن اموری که ما –به تعابیرمختلف -«دنیا» می نامیم،فی نفسه،خوب وپسندیده اند و می توانند به مثابه سرمایه حرکت وتکامل انسان،دراختیار رشد وتعالی او قرارگیرند وتنها آن هنگام که ما را از اطاعت خداوند ودوستی او وکسب درجات اخروی باز دارند،به دنیای نفرین شده وسزاوار سرزنش تبدیل می شوند. به عبارت دیگر،تا آنجا که ظواهر دنیا،مارا به خدا وآخرت نزدیک سازند –اگر چه ظاهراً از امور دنیوی شمرده شوند وعوام آنها را به منزله دنیازدگی تلقی نمایند-عین آخرت محسوب می گردند واعمال به ظاهر اخروی ،-نظیر رهبانیت وصوفی گری-که برخلاف دستور خداوند انجام می شود عین دنیایند وسزاوار هرگونه سرزنش ونفرین هستند.1
ترجیح دنیا برآخرت ، بزرگترین اشتباهی است که از انسان سر می زند ودراحادیث،از آن به «حب الدنیا»تعبیر شده است.
امیرمؤمنان وپیشوای زاهدان،مشاهده کردند که شخصی از افراد به ظاهر زاهد و باتقوا، به سرزنش دنیا پرداخته است. ازکردار آن فرد واز گفته های او، آزرده خاطر شدند