لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 14
روابط فرهنگی ایران در تاریخ
مقدمه:
از ابتدای ظهور آیین اسلامی، مسلمانان عرب و ایرانی سفر به منطقه آسیای جنوب شرقی را شروع کردند. این سفرها که اغلب با مقاصد بازرگانی انجام می شد سبب ترویج دین اسلام در منطقه، (شامل اندونزی، مالزی، برونئی، و سیام) و گرویدن بسیاری از افراد بومی به آن شد.
اقامت و حضور مسلمانان دریانورد و بازرگانان رفته رفته باعث نفوذ فرهنگ اسلامی در میان ساکنان این مناطق شد. برخی شواهد تاریخی مثل الواح و سنگ نوشته ها دلالت بر این امر دارد که شاید قدیمی ترین آنها سنگ قبری متعلق به زنی مسلمان باشد که در قرن پنجم هجری (یازدهم میلادی) وفات نموده است. به تدریج خود مردم بومی که به دین اسلام گرویده بودند، مروج این شریعت در منطقه شدند. مسلمانان مهاجر به ویژه ایرانیان نزد مردم و حاکمان منطقه از حرمت و اعتبار والایی برخوردار وبده و بیشتر دارای مناصب مهم دولتی نیز بودند. سفرنامه های جهانگردانی همچون مارکوپولو (در قرن 13 میلادی) و ابن بطوطه (در قرن 14 میلادی) موید این امر می باشد. با مسلمان شدن حاکمان منطقه در قرون 14 و 15 میلادی اسلام از نفوذ بیشتری برخوردار شد، و این امر تا شروع دوران استعماری ادامه یافت. سابقه این نفوذ و ارتباط فرهنگی در آثار تاریخی و روایت مورخان و جهانگردان مشهود است.
که از آن جمله می توان شواهد ذیل را ذکر کرد: وجود کتابها و رساله هایی که برگرفته از فرهنگ اسلامی می باشد. کتابهای ذیل که به زبان ملایو می باشند از این قبیل هستند: ” حکایت راجا راجا پاسی“ (داستان مسلمان شدن حاکم سامودرا) ”سلاله السلاطین“ یا” سجاره ملایو“ (حکایت مسلمان شدن پادشاه مالاکا)، ”تاج السلاطین“ و ”بستان السلاطین“ (هر دو کتاب دائرة المعارفی از آثار اسلامی و فارسی و شامل داستان های مذهبی، معارف اسلامی و تاریخ اسلام و برخی مطالب دیگر می باشند).
”هزار مسئله“ (کتابی در شرح اصول اسلامی). و بسیاری از نوشته های دیگر در مورد معارف اسلامی (فقه، اصول، تصوف، تاریخ اسلام، الهیات، ...) لازم به ذکر است که گرایش به تصوف در این منطقه نسبتا قوی بوده است، و آثار زیادی در این خصوص انتشار یافته که تحت تاثیر تعالیم عرفانی مانند مولوی، شمس تبریزی، جنید، حلاج و غزالی بوده است. علاوه بر این نوشته ها، داستان های محلی زیادی به زبان ملایو وجود دارد که حاوی عناصری از فرهنگ اسلامی می باشد. احتمالا برخی از این داستانها، از منابع قدیم هندی بوده که پس از ورود اسلام رنگ و لعاب اسلامی به خود گرفته اند و برخی نیز به طور مستقیم از فرهنگی اسلامی اخذ شده و در جهت ترویج این آیین به کار رفته اند. از جمله این داستانها میتوان به موارد ذیل اشاره کرد: ”داستان امیر حمزه“، ”حکایت شاه مردان“، ”طوطی نامه“، ”حکایت بختیار“، ”حکایت کلیله و دمنه“، ”حکایت غلام“.
تاثیر و نفوذ زبان و ادبیات فارسی در ادبیات ملایو:
حضور ایرانیان در منطقه (از جمله شبه جزیره مالایا و اندونزی) سبب رواج لغات و اصطلاحات بسیاری از زبان فارسی در زبان و ادبیات ملایو گردید. البته این تاثیر در نثر ملایو بیشتر از شعر آن بود. همچنین زبان و ادبیات ملایو حاوی لغات و اصطلاحات بسیاری نیز از زبان عربی می باشد.
زبان ملایو تا قبل از دوران استعماری با خط و الفبای عربی نگاشته می شد که به ”حروف جاوی“ شهرت داشت، که با ورود استعمار به منطقه به الفبای لاتین تغییر یافت. البته نگارش رسم الخط قدیم هنوز به طور کامل منسوخ نشده است.
در گذشته این منطقه از مراکز اصلی آموزش و ترویج زبان فارسی بوده است، و برخی از مورخین مهمترین سبک شعر ملایو ”پانتول“ را تقلیدی از اشعار مرصع زبان فارسی می دانند. با ورود استعمار به منطقه، این روابط رو به کاهش و سستی نهاد و باعث تغییراتی در فرهنگ، زبان و سایر شئون اجتماعی مردم مالزی گردید که نوعی انقطاع را میان روابط فرهنگی در گذشته و اکنون پدید آورد.
فعالیتهای فرهنگی جاری:
در حال حاضر میان جمهوری اسلامی ایران و مالزی روابط فرهنگی خاصی وجود ندارد و هیچیک از دو کشور دارای موسسات فرهنگی در کشور مقابل نمی باشند. ولی موضوع از سوی طرفین در دست بررسی می باشد. تمایل جمهوری اسلامی ایران در خصوص گسترش روابط فرهنگی با مالزی (فعالیت هایی مثل تاسیس کرسی زبان فارسی در مالزی، مبادله استاد و دانشجو و همکاری های علمی و تحقیقاتی) از سوی این
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 14
روابط فرهنگی ایران در تاریخ
مقدمه:
از ابتدای ظهور آیین اسلامی، مسلمانان عرب و ایرانی سفر به منطقه آسیای جنوب شرقی را شروع کردند. این سفرها که اغلب با مقاصد بازرگانی انجام می شد سبب ترویج دین اسلام در منطقه، (شامل اندونزی، مالزی، برونئی، و سیام) و گرویدن بسیاری از افراد بومی به آن شد.
اقامت و حضور مسلمانان دریانورد و بازرگانان رفته رفته باعث نفوذ فرهنگ اسلامی در میان ساکنان این مناطق شد. برخی شواهد تاریخی مثل الواح و سنگ نوشته ها دلالت بر این امر دارد که شاید قدیمی ترین آنها سنگ قبری متعلق به زنی مسلمان باشد که در قرن پنجم هجری (یازدهم میلادی) وفات نموده است. به تدریج خود مردم بومی که به دین اسلام گرویده بودند، مروج این شریعت در منطقه شدند. مسلمانان مهاجر به ویژه ایرانیان نزد مردم و حاکمان منطقه از حرمت و اعتبار والایی برخوردار وبده و بیشتر دارای مناصب مهم دولتی نیز بودند. سفرنامه های جهانگردانی همچون مارکوپولو (در قرن 13 میلادی) و ابن بطوطه (در قرن 14 میلادی) موید این امر می باشد. با مسلمان شدن حاکمان منطقه در قرون 14 و 15 میلادی اسلام از نفوذ بیشتری برخوردار شد، و این امر تا شروع دوران استعماری ادامه یافت. سابقه این نفوذ و ارتباط فرهنگی در آثار تاریخی و روایت مورخان و جهانگردان مشهود است.
که از آن جمله می توان شواهد ذیل را ذکر کرد: وجود کتابها و رساله هایی که برگرفته از فرهنگ اسلامی می باشد. کتابهای ذیل که به زبان ملایو می باشند از این قبیل هستند: ” حکایت راجا راجا پاسی“ (داستان مسلمان شدن حاکم سامودرا) ”سلاله السلاطین“ یا” سجاره ملایو“ (حکایت مسلمان شدن پادشاه مالاکا)، ”تاج السلاطین“ و ”بستان السلاطین“ (هر دو کتاب دائرة المعارفی از آثار اسلامی و فارسی و شامل داستان های مذهبی، معارف اسلامی و تاریخ اسلام و برخی مطالب دیگر می باشند).
”هزار مسئله“ (کتابی در شرح اصول اسلامی). و بسیاری از نوشته های دیگر در مورد معارف اسلامی (فقه، اصول، تصوف، تاریخ اسلام، الهیات، ...) لازم به ذکر است که گرایش به تصوف در این منطقه نسبتا قوی بوده است، و آثار زیادی در این خصوص انتشار یافته که تحت تاثیر تعالیم عرفانی مانند مولوی، شمس تبریزی، جنید، حلاج و غزالی بوده است. علاوه بر این نوشته ها، داستان های محلی زیادی به زبان ملایو وجود دارد که حاوی عناصری از فرهنگ اسلامی می باشد. احتمالا برخی از این داستانها، از منابع قدیم هندی بوده که پس از ورود اسلام رنگ و لعاب اسلامی به خود گرفته اند و برخی نیز به طور مستقیم از فرهنگی اسلامی اخذ شده و در جهت ترویج این آیین به کار رفته اند. از جمله این داستانها میتوان به موارد ذیل اشاره کرد: ”داستان امیر حمزه“، ”حکایت شاه مردان“، ”طوطی نامه“، ”حکایت بختیار“، ”حکایت کلیله و دمنه“، ”حکایت غلام“.
تاثیر و نفوذ زبان و ادبیات فارسی در ادبیات ملایو:
حضور ایرانیان در منطقه (از جمله شبه جزیره مالایا و اندونزی) سبب رواج لغات و اصطلاحات بسیاری از زبان فارسی در زبان و ادبیات ملایو گردید. البته این تاثیر در نثر ملایو بیشتر از شعر آن بود. همچنین زبان و ادبیات ملایو حاوی لغات و اصطلاحات بسیاری نیز از زبان عربی می باشد.
زبان ملایو تا قبل از دوران استعماری با خط و الفبای عربی نگاشته می شد که به ”حروف جاوی“ شهرت داشت، که با ورود استعمار به منطقه به الفبای لاتین تغییر یافت. البته نگارش رسم الخط قدیم هنوز به طور کامل منسوخ نشده است.
در گذشته این منطقه از مراکز اصلی آموزش و ترویج زبان فارسی بوده است، و برخی از مورخین مهمترین سبک شعر ملایو ”پانتول“ را تقلیدی از اشعار مرصع زبان فارسی می دانند. با ورود استعمار به منطقه، این روابط رو به کاهش و سستی نهاد و باعث تغییراتی در فرهنگ، زبان و سایر شئون اجتماعی مردم مالزی گردید که نوعی انقطاع را میان روابط فرهنگی در گذشته و اکنون پدید آورد.
فعالیتهای فرهنگی جاری:
در حال حاضر میان جمهوری اسلامی ایران و مالزی روابط فرهنگی خاصی وجود ندارد و هیچیک از دو کشور دارای موسسات فرهنگی در کشور مقابل نمی باشند. ولی موضوع از سوی طرفین در دست بررسی می باشد. تمایل جمهوری اسلامی ایران در خصوص گسترش روابط فرهنگی با مالزی (فعالیت هایی مثل تاسیس کرسی زبان فارسی در مالزی، مبادله استاد و دانشجو و همکاری های علمی و تحقیقاتی) از سوی این
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 14
روابط فرهنگی ایران در تاریخ
مقدمه:
از ابتدای ظهور آیین اسلامی، مسلمانان عرب و ایرانی سفر به منطقه آسیای جنوب شرقی را شروع کردند. این سفرها که اغلب با مقاصد بازرگانی انجام می شد سبب ترویج دین اسلام در منطقه، (شامل اندونزی، مالزی، برونئی، و سیام) و گرویدن بسیاری از افراد بومی به آن شد.
اقامت و حضور مسلمانان دریانورد و بازرگانان رفته رفته باعث نفوذ فرهنگ اسلامی در میان ساکنان این مناطق شد. برخی شواهد تاریخی مثل الواح و سنگ نوشته ها دلالت بر این امر دارد که شاید قدیمی ترین آنها سنگ قبری متعلق به زنی مسلمان باشد که در قرن پنجم هجری (یازدهم میلادی) وفات نموده است. به تدریج خود مردم بومی که به دین اسلام گرویده بودند، مروج این شریعت در منطقه شدند. مسلمانان مهاجر به ویژه ایرانیان نزد مردم و حاکمان منطقه از حرمت و اعتبار والایی برخوردار وبده و بیشتر دارای مناصب مهم دولتی نیز بودند. سفرنامه های جهانگردانی همچون مارکوپولو (در قرن 13 میلادی) و ابن بطوطه (در قرن 14 میلادی) موید این امر می باشد. با مسلمان شدن حاکمان منطقه در قرون 14 و 15 میلادی اسلام از نفوذ بیشتری برخوردار شد، و این امر تا شروع دوران استعماری ادامه یافت. سابقه این نفوذ و ارتباط فرهنگی در آثار تاریخی و روایت مورخان و جهانگردان مشهود است.
که از آن جمله می توان شواهد ذیل را ذکر کرد: وجود کتابها و رساله هایی که برگرفته از فرهنگ اسلامی می باشد. کتابهای ذیل که به زبان ملایو می باشند از این قبیل هستند: ” حکایت راجا راجا پاسی“ (داستان مسلمان شدن حاکم سامودرا) ”سلاله السلاطین“ یا” سجاره ملایو“ (حکایت مسلمان شدن پادشاه مالاکا)، ”تاج السلاطین“ و ”بستان السلاطین“ (هر دو کتاب دائرة المعارفی از آثار اسلامی و فارسی و شامل داستان های مذهبی، معارف اسلامی و تاریخ اسلام و برخی مطالب دیگر می باشند).
”هزار مسئله“ (کتابی در شرح اصول اسلامی). و بسیاری از نوشته های دیگر در مورد معارف اسلامی (فقه، اصول، تصوف، تاریخ اسلام، الهیات، ...) لازم به ذکر است که گرایش به تصوف در این منطقه نسبتا قوی بوده است، و آثار زیادی در این خصوص انتشار یافته که تحت تاثیر تعالیم عرفانی مانند مولوی، شمس تبریزی، جنید، حلاج و غزالی بوده است. علاوه بر این نوشته ها، داستان های محلی زیادی به زبان ملایو وجود دارد که حاوی عناصری از فرهنگ اسلامی می باشد. احتمالا برخی از این داستانها، از منابع قدیم هندی بوده که پس از ورود اسلام رنگ و لعاب اسلامی به خود گرفته اند و برخی نیز به طور مستقیم از فرهنگی اسلامی اخذ شده و در جهت ترویج این آیین به کار رفته اند. از جمله این داستانها میتوان به موارد ذیل اشاره کرد: ”داستان امیر حمزه“، ”حکایت شاه مردان“، ”طوطی نامه“، ”حکایت بختیار“، ”حکایت کلیله و دمنه“، ”حکایت غلام“.
تاثیر و نفوذ زبان و ادبیات فارسی در ادبیات ملایو:
حضور ایرانیان در منطقه (از جمله شبه جزیره مالایا و اندونزی) سبب رواج لغات و اصطلاحات بسیاری از زبان فارسی در زبان و ادبیات ملایو گردید. البته این تاثیر در نثر ملایو بیشتر از شعر آن بود. همچنین زبان و ادبیات ملایو حاوی لغات و اصطلاحات بسیاری نیز از زبان عربی می باشد.
زبان ملایو تا قبل از دوران استعماری با خط و الفبای عربی نگاشته می شد که به ”حروف جاوی“ شهرت داشت، که با ورود استعمار به منطقه به الفبای لاتین تغییر یافت. البته نگارش رسم الخط قدیم هنوز به طور کامل منسوخ نشده است.
در گذشته این منطقه از مراکز اصلی آموزش و ترویج زبان فارسی بوده است، و برخی از مورخین مهمترین سبک شعر ملایو ”پانتول“ را تقلیدی از اشعار مرصع زبان فارسی می دانند. با ورود استعمار به منطقه، این روابط رو به کاهش و سستی نهاد و باعث تغییراتی در فرهنگ، زبان و سایر شئون اجتماعی مردم مالزی گردید که نوعی انقطاع را میان روابط فرهنگی در گذشته و اکنون پدید آورد.
فعالیتهای فرهنگی جاری:
در حال حاضر میان جمهوری اسلامی ایران و مالزی روابط فرهنگی خاصی وجود ندارد و هیچیک از دو کشور دارای موسسات فرهنگی در کشور مقابل نمی باشند. ولی موضوع از سوی طرفین در دست بررسی می باشد. تمایل جمهوری اسلامی ایران در خصوص گسترش روابط فرهنگی با مالزی (فعالیت هایی مثل تاسیس کرسی زبان فارسی در مالزی، مبادله استاد و دانشجو و همکاری های علمی و تحقیقاتی) از سوی این
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 25
فلسفه نظری تاریخ :
نخستین نکته ای که در فلسفه نظری به چشم می خورد این ادعاست که تاریخ همچون موجود زنده متحرکی است که روحی دارد و جسمی و عزمی و آهنگی و حرکتی و هدفی و قانونی و نظامی و محرکی و مسیر ی. این هویت مستقل که براه خود می رود و انسانها را نیز یا تسلیم خود می کند و یا زیر چرخ های تیز رو و پر شتاب و سنگینش له و مثله می کند ازجایی آغاز کرده است و از طریقی میگذرد و سرانجام هم به مقصدی میرسد . فلسفه نظری تاریخ بر این سراست که نشان دهد که این رفتن و بالیدن چگونه صورت میگیرد و آن نقطه نهایی که بار انداز تاریخ است کجاست و چگونه از منزل کنونی ، منزل واپسین را میتوان ولو با ابهام و اجمال تصور کرد ، و این رفتن به جبر است یا به تصادف ، و گذر از منازل و مراحل گوناگون تاریخی اجتناب ناپذیر است یا چاره پذیر . فلسفه نظری تاریخ را میتوان چنین تعریف کرد که معرفتی است که در آن از حرکت ، محرک ، مسیر و هدف موجودی بنام « تاریخ » بحث میشود
سه سؤال اساسی که هر گونه فلسفه نظری تاریخ عمدتاً به پاسخ آنها می پردازد بدین قرارند :
تاریخ به کجا میرود . ( هدف ) .
چگونه میرود . ( مکانیزم حرکت . محرک ) .
از چه راهی میرود . ( مسیر و منازل برجسته حرکت ).
ازنظر این کاوشگران ، تاریخ هویتی حقیقی است نه اعتباری و به سخنی دیگر انسانها و حوادث ، خود تاریخ نیستند بلکه در « تاریخ » اند . تاریخ بشرها را فرا گرفته و در میدان خود گرد آورده و بر گردنشان رشته ای افکنده و آنها را به جایی که خود میخواهد می کشاند . هگل که می گوید « تاریخ کشتارگاه اراده های فردی انسانهاست » و همو که سخن از« شیطنت و فریبکاری و مکاری » تاریخ میگوید ، و مارکس که انسانها را در برابر حوادث تاریخ تنها « قابله » یی میشمارد که فقط بوضع حمل مادر آبستن کمک می کنند ، و از کشتن نوزاد و با برانداختن نطفه آن عاجزند .و انگلس که خدای تاریخ را سنگدل ترین خدایان می شمارد که ارابه پیروزی خود را از روی اجساد مردگان و طاغیان به پیش میراند ، همه یکصدا به استقبال هویت تاریخ و بازیگری آن اتفاق دارند و همه توانائی انسان را در برابر تاریخ ، « کشف و وصف » قلمداد می کنند و طفره و نفی .
توین بی گر چه در کار خود محتاط تر است و اگر چه خود را حتی فیلسوف تاریخ نیز نمینامد و تنها – به ادعای خود – به « تعمیم تجربی » بسنده می کند اما در نهایت وقتی به نهایت تاریخ می اندیشید فتوی به سرانجامی مشخص و مقدس میدهد و بطریق علمی دولتی کلیسایی را بر همه عالم در آینده ای دور تسلط و تحکیم میبخشد . شپنگر ازهمه اینها بدبین تر و جسورتر است و به هیچ روی لحظه ای تردبد و تسامح نمیکند . در تاریخ به گمان او هیچ رستاخیزی نیست و هیچ تژاد یا ملتی از خواب مرگ خود هرگز برنخواهد خاست . مرگ برای تمدنها همانقدر طبیعی و محتوم است که برای انسانها و جانوران .
تاریخ جهان که در واقع چیزی جز حرکت اندیشه ای در ذهنی نیست نیز از طریق تضادها و تصادمها راه خود را به جلو می گشاید . هر مرحله نوین تاریخی حاصل نزاع و ترکیب (سنتز ) دو مرحله متضاد پیشین است ( تز و آنتی تز ) . اما این مرحله نوین در عین حال گشاده تر و فراگیر تر و بزبان هگل « آزادتر» از مراحل قبلی است . هدف تاریخ رسیدن اندشه مطلق است بآزادی مطلق و محو فراق وآلیناسیون .
سؤال : نظر هگل در مورد فلسفه تاریخ چیست ؟
اولاً تاریخ بطرف هر آنچه آزادتر شدن اندیشه متعالی سیر می کند .
ثانیاً مکانیزم این حرکت ، نزاع دائمی اندیشه مطلق با خود و محرک آن عشق این اندیشه است برهایی از فراق .
ثالثاً مسیر تاریخ ، جلوه های متعالی اندیشه مطلق است در پوشش ملتها و مردمهای تاریخی .
مارکس به گفته خود مخروط اندیشه هگلی را که وارونه بود و برسر ایستگاه بود بر قاعده نشاند . یعنی که بافت جهان را نه اندیشه بلکه ماده شناخت و نزاع مستمر تاریخی را گر چه قبول کرد اما این نزاع را در میان طبقات اقتصادی جاری دانست و نه در ذات اندیشه متعالی ، و مسیر تاریخ را جلوه های گوناگون این اندیشه ندانست ، بلکه مراحل مختلف رشد ابزارتولید و رو بناهای مناسب با آن پنداشت وبالاخره هدف تاریخ را نه رهایی از فراق بلکه رهایی از طبقات انگاشت . اندیشه مارکس در فلسفه تاریخ معجونی است از هگل و داروین و البته گره خورده با افکار اقتصاد دانان و نیز روحانیون مسیحی . سؤال : نظر مارکس در مورد فلسفه نظری چیست ؟
اولاً جامعه به طرف جامعه بی طبقه سیر می کند .
ثانیاً محرک این رفتن ، رشد ابزار تولید و نزاع طبقه نو خاسته با طبقه کهن است .
ثالثاً مراحل مختلف تاریخ ، ادوار برده داری ، فئودالی ، بورژوازی ... است که هر یک در دوره ای و متناسب با درجه ای از رشد ایزار تولید حکومت و عمومیت یافته اند .
نکته این است که هیچ فلسفه نظری تاریخی از فرض این متافیزیک ستبر که « تاریخ هویتی زنده و مستقل و متحرک و قانونمند است » گریزی ندارد . هگل صریحاً اعتراف میکند که تاریخ در حقیقت هیچ نیست جز روحی رها شده و سرگردان و بی اعتنا بخواست این و آن و مشتاق وصال و رهایی از فراق .
اما توین بی که تمام استخوانهایش را در راه تاریخ فرسوده است از این دو پیشوا فروتن تر و کم ادعاتر و درعین حال پر اطلاع تر است.
برای او تاریخ جهان توالی طلوع و افول تمدنهاست . هر تمدنی با تهاجم ( Challenge ) متولد میگردد .
نظر توین بی افول تمدنها از آغاز می شده است که سلسله جنبانان و متولیان و مدبران یک تمدن در برابر تهاجمهای نوین همان پاسخهای کهنه را تکرار می کردند . از دلایل افول یک تمدن ، توین بی ، نظامی شدن شدید و وسعت فتوحات را ذکر میکند هر چه یک تمدن متصرفانش وسیعتر گردد برای حفظ آنها به ارتشی بزرگتر و نیرومندتر نیازمند میشود و این نه تنها مایه قوت بلکه ضعف تمدن میشود .
از نظر توین بی مذاهب بزرگ همواره در دوران افول و انهدام تمدنهای بزرگ ظهور می کرده اند و تاریخ مجموعاً نیز رو به جهتی دارد که نهایتاً مذاهب بزرگ موجود در هم روند و یک دولت روحانی بزرگ بر جهان سایه افکند و سرودش نغمه یی باشد از چهار گلبانگ اسلامی ، یهودی ، مسیحی و بودایی .
وی معتقد است که در زمان ما پنج تمدن وجود دارد که چهار تای آنها فرو ریخته و مرده اند و فقط تمدن مسیحیت اروپای غربی است که زنده است . چهار تمدن دیگر به قرار زیر است :
مسیحیت ارتدکس اروپای شرقی ، جنوبی و روسیه
اسلام
خاور دور
هندوستان
بگمان توین بی عبور از هر جامعه به جامعه ( تمدن ) دیگر سه نشانه سهم دارد :
الف – بوجود آمدن دولتی بزرگ ( universal state )
ب – بوجود آمدن دینی بزرگ ( universal church )
ج – هجوم مهاجمین .
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 25
فلسفه نظری تاریخ :
نخستین نکته ای که در فلسفه نظری به چشم می خورد این ادعاست که تاریخ همچون موجود زنده متحرکی است که روحی دارد و جسمی و عزمی و آهنگی و حرکتی و هدفی و قانونی و نظامی و محرکی و مسیر ی. این هویت مستقل که براه خود می رود و انسانها را نیز یا تسلیم خود می کند و یا زیر چرخ های تیز رو و پر شتاب و سنگینش له و مثله می کند ازجایی آغاز کرده است و از طریقی میگذرد و سرانجام هم به مقصدی میرسد . فلسفه نظری تاریخ بر این سراست که نشان دهد که این رفتن و بالیدن چگونه صورت میگیرد و آن نقطه نهایی که بار انداز تاریخ است کجاست و چگونه از منزل کنونی ، منزل واپسین را میتوان ولو با ابهام و اجمال تصور کرد ، و این رفتن به جبر است یا به تصادف ، و گذر از منازل و مراحل گوناگون تاریخی اجتناب ناپذیر است یا چاره پذیر . فلسفه نظری تاریخ را میتوان چنین تعریف کرد که معرفتی است که در آن از حرکت ، محرک ، مسیر و هدف موجودی بنام « تاریخ » بحث میشود
سه سؤال اساسی که هر گونه فلسفه نظری تاریخ عمدتاً به پاسخ آنها می پردازد بدین قرارند :
تاریخ به کجا میرود . ( هدف ) .
چگونه میرود . ( مکانیزم حرکت . محرک ) .
از چه راهی میرود . ( مسیر و منازل برجسته حرکت ).
ازنظر این کاوشگران ، تاریخ هویتی حقیقی است نه اعتباری و به سخنی دیگر انسانها و حوادث ، خود تاریخ نیستند بلکه در « تاریخ » اند . تاریخ بشرها را فرا گرفته و در میدان خود گرد آورده و بر گردنشان رشته ای افکنده و آنها را به جایی که خود میخواهد می کشاند . هگل که می گوید « تاریخ کشتارگاه اراده های فردی انسانهاست » و همو که سخن از« شیطنت و فریبکاری و مکاری » تاریخ میگوید ، و مارکس که انسانها را در برابر حوادث تاریخ تنها « قابله » یی میشمارد که فقط بوضع حمل مادر آبستن کمک می کنند ، و از کشتن نوزاد و با برانداختن نطفه آن عاجزند .و انگلس که خدای تاریخ را سنگدل ترین خدایان می شمارد که ارابه پیروزی خود را از روی اجساد مردگان و طاغیان به پیش میراند ، همه یکصدا به استقبال هویت تاریخ و بازیگری آن اتفاق دارند و همه توانائی انسان را در برابر تاریخ ، « کشف و وصف » قلمداد می کنند و طفره و نفی .
توین بی گر چه در کار خود محتاط تر است و اگر چه خود را حتی فیلسوف تاریخ نیز نمینامد و تنها – به ادعای خود – به « تعمیم تجربی » بسنده می کند اما در نهایت وقتی به نهایت تاریخ می اندیشید فتوی به سرانجامی مشخص و مقدس میدهد و بطریق علمی دولتی کلیسایی را بر همه عالم در آینده ای دور تسلط و تحکیم میبخشد . شپنگر ازهمه اینها بدبین تر و جسورتر است و به هیچ روی لحظه ای تردبد و تسامح نمیکند . در تاریخ به گمان او هیچ رستاخیزی نیست و هیچ تژاد یا ملتی از خواب مرگ خود هرگز برنخواهد خاست . مرگ برای تمدنها همانقدر طبیعی و محتوم است که برای انسانها و جانوران .
تاریخ جهان که در واقع چیزی جز حرکت اندیشه ای در ذهنی نیست نیز از طریق تضادها و تصادمها راه خود را به جلو می گشاید . هر مرحله نوین تاریخی حاصل نزاع و ترکیب (سنتز ) دو مرحله متضاد پیشین است ( تز و آنتی تز ) . اما این مرحله نوین در عین حال گشاده تر و فراگیر تر و بزبان هگل « آزادتر» از مراحل قبلی است . هدف تاریخ رسیدن اندشه مطلق است بآزادی مطلق و محو فراق وآلیناسیون .
سؤال : نظر هگل در مورد فلسفه تاریخ چیست ؟
اولاً تاریخ بطرف هر آنچه آزادتر شدن اندیشه متعالی سیر می کند .
ثانیاً مکانیزم این حرکت ، نزاع دائمی اندیشه مطلق با خود و محرک آن عشق این اندیشه است برهایی از فراق .
ثالثاً مسیر تاریخ ، جلوه های متعالی اندیشه مطلق است در پوشش ملتها و مردمهای تاریخی .
مارکس به گفته خود مخروط اندیشه هگلی را که وارونه بود و برسر ایستگاه بود بر قاعده نشاند . یعنی که بافت جهان را نه اندیشه بلکه ماده شناخت و نزاع مستمر تاریخی را گر چه قبول کرد اما این نزاع را در میان طبقات اقتصادی جاری دانست و نه در ذات اندیشه متعالی ، و مسیر تاریخ را جلوه های گوناگون این اندیشه ندانست ، بلکه مراحل مختلف رشد ابزارتولید و رو بناهای مناسب با آن پنداشت وبالاخره هدف تاریخ را نه رهایی از فراق بلکه رهایی از طبقات انگاشت . اندیشه مارکس در فلسفه تاریخ معجونی است از هگل و داروین و البته گره خورده با افکار اقتصاد دانان و نیز روحانیون مسیحی . سؤال : نظر مارکس در مورد فلسفه نظری چیست ؟
اولاً جامعه به طرف جامعه بی طبقه سیر می کند .
ثانیاً محرک این رفتن ، رشد ابزار تولید و نزاع طبقه نو خاسته با طبقه کهن است .
ثالثاً مراحل مختلف تاریخ ، ادوار برده داری ، فئودالی ، بورژوازی ... است که هر یک در دوره ای و متناسب با درجه ای از رشد ایزار تولید حکومت و عمومیت یافته اند .
نکته این است که هیچ فلسفه نظری تاریخی از فرض این متافیزیک ستبر که « تاریخ هویتی زنده و مستقل و متحرک و قانونمند است » گریزی ندارد . هگل صریحاً اعتراف میکند که تاریخ در حقیقت هیچ نیست جز روحی رها شده و سرگردان و بی اعتنا بخواست این و آن و مشتاق وصال و رهایی از فراق .
اما توین بی که تمام استخوانهایش را در راه تاریخ فرسوده است از این دو پیشوا فروتن تر و کم ادعاتر و درعین حال پر اطلاع تر است.
برای او تاریخ جهان توالی طلوع و افول تمدنهاست . هر تمدنی با تهاجم ( Challenge ) متولد میگردد .
نظر توین بی افول تمدنها از آغاز می شده است که سلسله جنبانان و متولیان و مدبران یک تمدن در برابر تهاجمهای نوین همان پاسخهای کهنه را تکرار می کردند . از دلایل افول یک تمدن ، توین بی ، نظامی شدن شدید و وسعت فتوحات را ذکر میکند هر چه یک تمدن متصرفانش وسیعتر گردد برای حفظ آنها به ارتشی بزرگتر و نیرومندتر نیازمند میشود و این نه تنها مایه قوت بلکه ضعف تمدن میشود .
از نظر توین بی مذاهب بزرگ همواره در دوران افول و انهدام تمدنهای بزرگ ظهور می کرده اند و تاریخ مجموعاً نیز رو به جهتی دارد که نهایتاً مذاهب بزرگ موجود در هم روند و یک دولت روحانی بزرگ بر جهان سایه افکند و سرودش نغمه یی باشد از چهار گلبانگ اسلامی ، یهودی ، مسیحی و بودایی .
وی معتقد است که در زمان ما پنج تمدن وجود دارد که چهار تای آنها فرو ریخته و مرده اند و فقط تمدن مسیحیت اروپای غربی است که زنده است . چهار تمدن دیگر به قرار زیر است :
مسیحیت ارتدکس اروپای شرقی ، جنوبی و روسیه
اسلام
خاور دور
هندوستان
بگمان توین بی عبور از هر جامعه به جامعه ( تمدن ) دیگر سه نشانه سهم دارد :
الف – بوجود آمدن دولتی بزرگ ( universal state )
ب – بوجود آمدن دینی بزرگ ( universal church )
ج – هجوم مهاجمین .